"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

"همایش ملی روبات های صنعتی هوشمند" در دانشگاه ما با اجرای من .


منتظر یک پست طولانی شاید همراه با عکس باشید :) و شاید رمز دار .


+ بعدا نوشت: آقای دکتر گفتن ساعت23 به بعد ببینم آنلاینی میکشمت :)

۱۹ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۹

+ میخای بمیری ؟؟

- نه

+ چرا ؟؟

- چون دارم زندگی میکنم.

...............

+ آدم موفقی هستی ؟؟

- هییییم ... میخام که باشم (پس یه گام جلوام )

...............

+ تا حالا دل شکستی ؟؟

- آره

+ چرا ؟؟

- یکیش برا حفظ حرمت بود.

.................

+ یک اعتراف ؟؟

-اونقدی که نشون میدم قوی نیستم.

.................

"یه وقتایی یک عطر خاص، یه مکان خاص ، یه هوای خاص و حتی یه زمان خاص ، یه حس بخصوص رو ته دلت میشونه ، یه حس یاسی رنگ"



۱۳ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۲

از همه جا هم ناامید شدیم ، یادمون نره خدا همیشه و همه جا هست .. امدادهای غیبی تو زندگی همه تجربه میشه ...

۶ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۶

+

یه قانونی هست که میگه:

وقتی وقتت کمپلت آزاده  -------> حس هیچی نیس .. زیپ ذهن کشیده میشه .. حوصله کم .. و .......

وقتی وقت خالی کم داری  ------> هرچی حرف و موضوع متفاوت و جای بحث دار هست تو ذهن جولان میده .. انرژی زیاد .. دل از رنگارنگای بچگی گرفته تا سفر خارجی همه چی میخاد .. از مورچه جلو در تا ریاست جمهوری امریکا همه چی جذاب میشه .. و .......


باید به ایده هام جامه عمل بپوشونم .. باید به اهدافم برسم .. باید که بتونم .. حتی اگه یکم دیر . 

فک کنم از هفته بعد بازم سرم خلوت شه ...

"من عاشق دعا کردنم ... لطفا شما هم منو دعا کنید ."


۱۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۱:۰۲

" Should remember to pray for the ones I can,t help "

۱۵ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۲

وارد اتاق شدم ... هندزفری گوشش بود ... بعد نیم ساعت نشستم رو تختم ... حس گرفته بود ... دستش رو مشت کرده بود و بالا پایین میکرد ... دیگه سرشم تکون میداد ... نگاش میکردم و لبخند میزدم ... داد زد: هندزفری رو درآرم گوش بدی ؟؟ ... اوهوم ...

.

.

.

خواننده میگفت: خونه اتون مورچه داره ؟؟ خونه اتون مورچه داره ؟؟

پرسیدم: مامور بهداشته ؟؟

- نه (خندید)

+ محیط زیست ؟؟

- نهه (خنده محکم تر)

+ سم پاش ؟؟

- عه نههه (قهقه)

+پس چی ؟؟


* هوای ما جالبه :) بعضی وقتا تو یه مسیر 60 کیلومتری میشه 4 فصل و حتی پنجمین فصل رو هم دید :)

** تازه رسیدم خونه , شاید فردا یه چیز مناسب برا "گوگولی بلاگر" پیدا کنم ..

۱۸ نظر موافقين ۵ مخالفين ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۸

اصالت !! چقد مهمه ؟؟ خوبه ؟؟ اصلا مهمه ؟؟ چطور میشه اصیل بودن رو تشخیص داد ؟؟

دیروز دقایق آخر کلاس , استاد رو به من: توجه کردین که من همیشه رو رفتار شما دقیق میشم ؟؟

من: چی بگم زیاد نه ..

استاد: یک اصالت رفتاری دارین ک جالبه یک اصیل بودن به روز شده و درعین حال ناب ..

حس فکر کردن نداشتم . لبخند زدم ..


* یکی از مزایای زندگی در محیط عمومی مثل خوابگاه: -----> آدم به خودش امیدوارتر میشه :)


زندگی که هزار باره بود .. بار دیگر تو .. بار دیگر توو ...

۱۱ نظر موافقين ۴ مخالفين ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۴:۲۰
بعضی وقتا خوبه بیخیال باشیم .. سرخوشی های الکی رو بچسبیم .. یه پاستیل بشه دلخوشی روزانه .. یا یا یا اصلا خیلی خوب میشد , حتی شده یه مدت کوتاه اونقدی بی دغدغه بودم و درون بچگونه داشتم که هیچی برام مهم نباشه , دقیقا مثل رفتار روزمره ام که 90 درصد فکرا و حسای مبهمم پشت یک دنیا شیطنت و لوس بازی و کوچه ای پشت کوچه های تصوراتم گم میشن :)
چقد جالبه که میتونم راحت خودمو لو بدم , به زبون بیارم ...
خیلی کیف میده تمام حرفایی که فک میکردی روت نمیشه رو با آرامش بگی . بعدش با لبخند بگی: ببخشید من یکم رکم ...
از یه رِنج سنی به بعد قانون های زندگی زیادتر میشن ...
( -- !!! ==== ++++++ ********** ==== !!! -- ) : نمودار قانون های شخصی نسبت به سن برام ی همچین شکلی داره .
// توجه کردین بیان کردن سخته .. درحالی که .. فکر و احساس رو به بی نهایت میل میکنه //

* داشتم فکر میکردم کم رنگ شدن خوبه یا بد ؟؟ تبعات خاصی میتونه داشته باشه ؟؟ شاید تو این مورد موقت نسبت به ثبات کاربرد بهتری میتونه داشته باشه ..

ُ
۱۳ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۴:۲۴
بارون و برف قاطی شده , تکلیف مشخص نیس بالاخره بارونه یا برف ؟؟

مامان: پری غذا خوردی ؟؟ .. لباس گرم بپوش .. دستکش با خودت بردی ؟؟ .. هد بخر سرت سرما میخوره .. دلت تنگ شده آره ؟؟ .. اومدنی واست آش میپزم .. آهان چتر چی ؟؟ ..  مواظب خودت باش و ...
من : مااااامااان چشم چشم .
بابا : پول ریختم کارتت ..
من : الهی فدای ددی خوشگلم بشم من :)


۱۹ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۳۰