"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

۲۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

- باید اعتراف کنم اصلا سر به زیر نیستم.
+ (چشم هاش گرد میشه): واقعا؟؟ ولی فک نمیکنما :|
- امروز وقتی میخواستم از تو هال برم اتاق، کنترل تلویزیون موند زیر پام خرد شد، درست اش کردم الان چندتا از دکمه هاش کار نمیکنه.
+ خب؟؟
- هیچی دیگه طبق معمول زیر پام رو نگاه نمیکردم، عادت دارم موقع راه رفتن روبه رو رو نگاه میکنم.
+ (سرش رو به حالت تاسف تکون داد): خیلی بی مزه ای
۲۶ نظر موافقين ۱۵ مخالفين ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۰

اولین پست از سری پست هایی که شما عزیزان موضوع اش رو انتخاب میکنید, "معرفی شهر" هست. حس کردم برای شروع بهتر است, البته سعی خواهم کرد ترتیب رو رعایت کنم.

از آنجایی که پدر بنده علاقه شدیدی به تاریخ دارد, شجره نامه خانوادگی تنظیم کرده که در آن تا هفت جدمون رو میشناسیم. پدرِ پدرجدِ پدربزرگ ام گویا چهار پسر داشته و در تالش شمال زندگی میکردند, یکی از پسرها رفته تالش کشور آذربایجان, یکی در تالش ایران مونده, یکی رفته ارومیه و جد ما هم تشریف آورده ارسباران.

"کَلِیبَر" شهری کوچک اما غنی در استان آذربایجان شرقی, شهری کوهستانی با آب و هوای معتدل. بخاطر شرایط جغرافیای و وجود مکان های تاریخی دیدنی و آب و هوای مطلوب شهری توریست پذیر است, برای اثبات این حرفم وجود چندین هتل(پارادیس, آنزا, هتل بزرگ کلیبر و ...) و چندین مسافرخانه و سویت هایی که برای گردشگران تهیه دیده شده در شهری کوچک با مساحت "3702" کیلومتر مربع کافی است. مردمانی تحصیل کرده و شیفته ادبیات دارد, با توجه به گرایش مردم به سمت تحصیلات یکی از شهرهای پاک از نظر عدم مصرف دخانیات به حساب میاید. شغل اکثر مردم کارمندی و شاغل دولت بودن و در کنار آن اوصولا شغل دومی هم دارند مانند: باغداری, کشاورزی, گرایش سمت بازار و ... زنانی کدبانو و شدیدا اهل تشریفات(شاید بشه گفت متاسفانه) دارد که در فصول مختلف از محصولات منطقه به نحو احسنت استفاده میکنند. تهیه ترشی هایی مخصوص خودشان علاوه بر ترشی های مرسوم از جمله: ترشی زغال, بادمجان, لوبیاسبز, شانی انگور و... مربا و شربت به همین منوال: زغال, تمشک, انجیر, به, آلبالو. انواع رولت با مخلوط عسل و گردو. آش های بی نظیری دارد: کلیبر آشی(تُرشلی آش), آش میوه و آش دوغ که سمبل آذری های ایران است. سبزی های کوهی و استفاده آن در غذاها مثل دلمه و فسنجان و مرغ ترش(شمالی ها هم دارند فقط سبزی های استقاده شده متفاوت است). مردمانی آزاداندیش و تا حدودی آزادی طلب دارد, با توجه به اقلیم و نژاد چهره ساکنانش خاص خود منطقه است اکثریت چشم رنگی و بور هستند در کل زیبایی طبیعت در چهره مردمانش مشهود است. طبیعت کلیبر و ارسباران بعنوان یکی از بکرترین طبیعت و زیست گاه انواع نژاد گیاه و جانوری در یونسکو ثبت شده است. قلعه بابک, پل های خداآفرین(که در زمان های قدیم پل ارتباطی ایران و آذربایجان بوده), رود ارس(مرز بین ایران و آذربایجان و مرز ایران و ارمنستان) یکی از امن ترین مرزهای کشور, پارک جنگلی مکیدی, آینالو, قلعه درسی, سدخداآفرین, آبگرم متعلق و امام زاده شاه قاسم, حمام قدیمی کلیبر روبه روی مسجد جامع کلیبر, روستای اُشتیبین و چندین مکان دیدنی دیگر دارد. از صنایع دستی این شهر ورنی بافی را میتوان نام برد. موسیقی و شعر جایگاه بخصوصی در این منطقه دارد. برعکس سردسیر بودن محیطش مردمانی خون گرم و مهمان نواز دارد, حتما تشریف بیاورید پشیمان نمیشوید.

"کلیبر در ویکی پدیا" کلیک کنید.

"پل های خداآفرین. صفرمرزی"

۱۸ نظر موافقين ۱۴ مخالفين ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۰

پست های آخرم رو که میخونم، حس میکنم فضای وب بیش از حد "پری گونه" شده، دوست دارم رنگ و بوی اینجا طراوت جدیدی به خودش بگیره. یه فکری به ذهنم رسید، پست هایی با عنوان "پست شما" یا "پست مشترک". ایده یا موضوع از شما و نوشتن اش هرچند سطحی از من.

خوشحال میشم همراهی کنید. پیشنهاد شما میتونه در مورد لحن نوشته، موضوع، ایده جدید و یا هر چیز دیگر باشه.

1) استعداد + طنز: nily :)

2) اهدای عضو: آقاگل 

3) شهر: محبوبه شب

4) زن دوم 5) خداحافظی بلاگرها 6) نوشتن: میرزا

7) شاتوت + کنکور: اسمارتیز

8) دوست داشتنی هام: فرشته 

9) معرفیِ خرسِ گریزلی و ارتباطِ خرس های قهوه ای با کندوهای عسل و زنبورهای عسل: سناتور تد

10)  وبلاگ من، بچه ی من است!: سرخپوست

11) ازدواج با عشق های خیابانی + رابطۀ عروسی در شب میلاد امام حسین و عرق خوری، تازه سکه شون هم به نیت چهارده معصوم، چهارده تا باشه + مهراده میرزا: میرزا

12) زندگی + تجربیات + کنکور + حقوق بانوان + خوابگاه + سوتی های بچگی: Frozen Fire

13) دیوانگی های دنیا + آهنگ و کتاب مورد علاقه: ماهی کوچولو

14) دانشگاه, آری یا خیر!: منتظر اتفاقات خوب(حورا)

15) ماه: Leila

16) دوستان بیانی: Frozen Fire و ماهی کوچولو 

۲۹ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۲

شونه به شونه ایستاده بودیم، یکی زدم رو بازوش و گفتم: بابامین کفی؟؟(احوال بابا)، لبخند زد. رو پنجه ام ایستادم تا هم قد شیم، گفتم: بابا "اوجالمیشام"؟؟(قدم بلندتر شده؟؟)، گفت: من "گوجالمیشام"(من پیر شدم). لبخند زد و گونه ام رو بوسید ولی من دلم گرفت....

دعاتون میکنم، یادم افتادین خوشحال میشم دعا کنید.

۲۰ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۰

نه اهل قضاوت ام و نه مقایسه، من خودمم، با تمام بدیهام، با همه خوبی هام. با همه شوخی ها و با همه جدی بودن ها. با تمام گفته ها و با دنیایی پر از نگفته ها. مومن ام اندازه خودم نه بیشتر نه کمتر. دل دارم، عقل دارم، انتخاب دارم. همه اشون کنار هم جمع میشن و با دوتا دست و دوتا پا و یک جفت چشم میشن من، منی که میتونم خطا کنم ناخواسته، منی که میتونم مهربان باشم از ته دل، منی که میتونم دل بشکنم مطمئنا بخاطر خودخواهی نه و شایدم به جبر آره، منی که باید به باید هاش برسه. امشب شب همه مونه، من، تو، دختری که سرخیابون گل میفروشه، پیرزنی که صبح با عصا از کنارت رد شد، آقا پسری که تو این ماه آدامس به دهن سر خیابون قدم رو سربازی تمرین میکرد، شب همه مونه، نه من بدترین ام، نه او بهترین و نه تو مقرب ترین. آغوش خدا برا همه بازه، مثل همیشه. 

۱۲ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۵
این عکس بی هوا از من گرفته شده.
گفت: به چی فکر میکردی؟؟ دقیقا مثل رمضان پارسال رو پله ها نشستی و دقیقا مثل پارسال تو خودتی و دقیقا مثل پارسال لبخند میزنی ولی برعکس پارسال.
گفتم: برعکس پارسال چی؟؟
گفت: امسال بزرگتر شدی همین.
ذهن ام در لحظه خالی شد, فکرام, حرفام با خرس تو بغلم, همه فراری شدن. تا اینکه عکس رو نشونم داد و هزار تا قصه واسه یه عکس ساختم.

۲۲ نظر موافقين ۹ مخالفين ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۰

یک برنامه تلویزیونی یکی دو ساعته هم میتونه آدمی رو خشمگین کنه. سلبریتی، مجری هرکس که بواسطه شغلش مشهوره فقط اندازه ای که در قاب تلویزیون میبینم برام جالبه، و رامبد جوان همشهری و همزبانم اندازه موفقیتش در خندوانه و حرفه اش در نظرم جالبه، امشب خیلی خیلی عصبی شدم از دستش، از حرکت غیرحرفه ای و غیراخلاقی(به نگاه من) که انجام داد. "بابک" حذف شونده خنداننده شو خیلی خوب گفت: همه اون آدمایی که به من رای داده بودن ناراحت میشن، دقیقا یکیش من. رامبد همونطور که آخر خندوانه اذعان کرد بخاطر رقابت خودش با مربی های دیگر، بابک رو سپر بلای خودش کرد. من نمیفهمم این حرف یعنی چی: سه نفر از گروه خانم دهقان و آقای معجونی بالا رفتن، خوب میشه سه نفر هم از گروه من و اشکان بالا برن، اونجا آیا رقابت بین مربی ها بود؟؟ اون لحظه فرد مهم بود نه گروه....

یک روز تلویزیون نبینی و آخر شب با خندوانه، عصبی شی خیلی خنده داره.

۳۰ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۸

بقول حاجی گرینف اخراجی ها که گفت: بد نیست یه نمازی به اون کمر بی صاحاب بزنی, منم هرازگاهی یه روزه ای بر بدن میزنم. نمیدونم چه حکمتیه زبان روزه چشم هام طرف میوه و حتی برگ درختای تو حیاط منحرف میشه. بالطبع اول سعی در القای فاز عرفانی نموده و با نگاهی شگرف بر جهان هستی و چشم اندازهایش مینگرم, کمی بعدتر از بُعد علم و از نگاه نیوتون بر سیب های سبز بالای درخت مینگاهم. طبیعی است این وسط باید شکرگذار خداوند هم بابت نعماتش بود, فقط جونم بهتون بگه که یکمکی هم حق دارم با نگاه شکموئی چشم بدوزم بهشون و این چنین میشود که کمر همت میبندم و برای افطار, دیس میوه ای دست چینِ "پری" که خود یکی از فرشتگان زمینی است برای اهل خونواده تدارک میبینم. باشد که رستگار شویم.

                                                            

و اینگونه میشود یاد دو بیت از حامد عسگری میافتم که خیلی به دلم مینشینه:

"من نخل شدم قرار شد خم نشوم

جز با تو و خنده هات همدم نشوم

یک سیب دگر بچین و حوایم باش

نامردم اگر دوباره آدم نشوم......."


اینم حاجی گیرینفمون :)

۱۸ نظر موافقين ۸ مخالفين ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۰