"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

پنجشنبه نوشت.

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ق.ظ

امروز یعنی شش ماه بعد از فارغ التحصیل شدن سه ساعت سر کلاس نشسته بودم، همکلاسی هام اکثرا دانشجو هستن و از من کوچکتر، بالطبع من اطلاعاتم نسبت بهشون بیشتره، آخر کلاس یه پسر علیرضا نامی هی ازم مشاوره میخواست، بعد مثلا خواست بزرگونه حرف بزنه میگه: من خیلی کنجکاوم راز موفقیت شخصیت هایی مثل شما رو بدزدم. یعنی باور کنید به زور جلو خنده امو گرفتم آخه بچه جون چی میگی تو من در به در دنبال روزنه ای برا موفقیت ام. از اونجایی که پورشه ام دست دوستم بود و راننده امون مرخصی بود (الکی مثلا مام آره) با بی آر تی تردد میکردم (چشه مگه خیلی هم خوبه) از جلو دانشگاه رد شدنی چشمم به خونواده هایی افتاد که منتظر بودن بچه شون با نیش باز و امید به تک رقمی آوردن از سرجلسه بیاد بیرون، یادم افتاد که من موقع کنکور یه ایل با خودم نبردم جلو محل آزمون به ترافیک شهر هم اضافه نکردم. 

ایشالا همه امون موفق باشیم چه کنکوری چه غیر کنکوری، همه بتونیم به هدفامون برسیم و خوشبخت شیم. :)

موافقين ۱۰ مخالفين ۰ ۹۶/۰۴/۱۶

نظرات  (۱۷)

راز موفقیت مگه دزدیدنیه؟ما فک میکردیم دونستنیه تمام عمرمونو!
حالا تو ذوقش نمیزدی! D: چار تا دونه از رازاتو میگفتی بهش.به جایی برنمیخورد که!

من موندم اونایی که ایل و تبارشونو میبرن استرس نمیگیرن؟
منم با آقای پدر رفتم.با اوشونم برگشتم!مامانم میگه حس میکنم خیلی بی احساس عمل کردم نیومدم!ولی اگه میومد فک میکردم خبریه!کنکوره دیگه!یه آزمون مثل بقیه آزمونا!(حالا 24 ساعتم نگذشته از کنکورما!ژست گرفتم!)

پاسخ:
والا چه عرض کنم بچه های زمانه ان خب. :)
باشه فردا میگم فقط بخاطر تووو :))

بعد فک کن خدایی نکرده رتبه بشه رمز شارژ همراه اول آخ آخ...
زستت تو حلق ترامپ :)) خیلی هم عالی.
۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۷ الیــــ ــــوت
من از پشت مانیتور و با نوشته خنده‌م گرفت :))))) رودررو که هیچی!
چه کلاسی میرید دیگه؟ مگه تموم نشده؟! چیجوریاست؟
پاسخ:
عه 😈😈 من شکست نفسی میکنم حداقل شما مثل فروزان بگید خب :))
ولی واقعا دنبال موفقیت هام میگشتم. :))
دوره است. دوره تعمیر و آشنایی با تجهیزات پزشکی. مرتبط با رشته دانشگاهیمه. میرم شاید یه چیزایی به داشته هام اضافه شه.
من بعدِ جلسه کنکور، توی منطقه قاسم آبادِ مشهد گم شدم(حوزه دانشگاه ازاد)! :))) تا نیم ساعت توی بیابوناش چرخیدم تا یه ون پیدا کردم، بعدش رفتم مرغ ربّی خوردم با دوستم. بعدش مستقیم رفتم دانشگاه فردوسی برا کنکور زبان. مرغشم از قضا مشکل داشت! بعد از عمومیا، بقیه وقت ازمون رو توی دسشویی مشغول تلاش برای تخلیه محتویات معده م بودم :))) یادش به خیر ... 
پاسخ:
چه روز کنکوری داشتین شماااااااا :))
دانشگاه ازادها هم خارج از شهر....
گلاب به روی هرکی این کامنت رو میخووونه :)))
آقا یادش بخیر منم جو گیر کنکور هنر و زبان و تجربی یه جا دادم بعدش با کنکور ریاضی رفتم دانشگاه :))
آخ آخ! گفتم یه چی کم نوشتم دی: گلاب به روی همه بزرگواران :)))
.
جدّ و آبادِ سازمان سنجش رو آباد کردید که :))
پاسخ:
:)) جای نگرانی نداره من تکمیلش کردم :)

آباااااد، اصلا قرار شده بود سنجش ازم تقدیر کنه زدن زیر قولشون :)
۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۳:۰۲ آقاگل ‌‌
من یادمه حوزه امتحان مون اون سر شهر بود. با پسردائیم با هم کنکور داشتیم و خب با هم رفتیم. برگشتنه نزدیک 20نفر بودیم پیاده اومدیم. وسط راه نون و پنیر هم خوردیم. کل مسیر برگشت پیاده طی شد. :|

.
بهش میگفتی راز موفقیم ستاره صد و چهل و سه ستاره مربع پونصد و نود و شش مربع بوده! بزن حله. :/
پاسخ:
حالا کدومتون بهتر رتبه آوردین؟؟ :))
عه خوش گذشته پس :)

فردا باز بپرسه میگم حتما :))
داغانم کرد هلما! :)

یعنی منم وقتی اومدم دانشگاه، اینطوری با یه بزرگ تر حرف می زنم؟! :D
ترجیح می دم بشینم تو خونه، کارای کدبانویانه کنم!
باشد که کهنه شور خوبی شوم...! :دی

با جمله ی آخرت بس موافقم! :)
پاسخ:
ای جااانم :)

البته الان آموزشگاه میرم یونی تموم شده. :) حرف بزن باشد که رستگار شی :)

اون که در هرصورت بیخ ریشمونه ربطی به تحصیلات نداره :))

ایول :**

ایشالا ♥
پاسخ:
:)
ایشالا.
من حتی صب هم خودم رفتم:)) ساعت 6 و نیم:|
حالا اینا همه به کنار. من با دیدن یه صحنه . قشنگ از شدت خنده مردم. مامانه جلو در واستاده بود فیلم میگرفت از بچه هایی که از جلسه میمومدن بیرون, بعد به دخترش گفته بود برو یبار دیگ از اون ور بیا بعد وقتی نزدیک دوربین میشی بلند بلند بخند و بعد بپر هوا. ماها از خنده منفجر شدیم:))
پاسخ:
:)) اصلا ما خیلی خوبیم.
یا ابواااالفضل پوکیدم از خنده :)) فیلم بردارای عروسی هم اینقد ادا اوصول ندارن :)
تهیه کننده و کارگردانا هم برا اینکه صحنه طبیعی شه همچین پلان و سکانسی رو یه بار میگیرن. :)
من بودم شماره خانومه رو میگرفتم ببینم رتبه بچه اش چند میشه. :)
خب رازت رو بهش بگو!:)
منم با خواهرم رفتم تازه گفتم نمیخوای بیای گفت چرا باهات میام:)
ان شاا... همه به اهدافشون برسن:)
یاعلی
پاسخ:
:) حتما. کلاس امروز که کنسل شد بعدا میگم بهشون ستاره هشصت و خورده ای رو. اتفاقا تو گروه گذاشتن مجدد اون آقا پسره واسه محکم کاری تو پی وی فرستاده بهم یه روزه اسمم یاد گرفته. :))
آورین به خواهرت :)
انشالله.
علی یارت.
فک کنم میخواست بره میکس کنه فیلم رو. اصن اگ مدرسه اجازه میداد به قول تو شاید کارگردان میاورد حتی فیلم نامه براش مینوشت:|

چرا به فکرم نرسید:)
پاسخ:
:))
چی بگم والا مردم عجب دغدغه هایی دارن :)

بیخیال :))
دم پسره،گرم راست میگه هلماخانم ازاطلاعات بیانی هاروبی نصیب نزار:))
من مشاوره نمیدم من بهشون میگم توچی بلدی برام بگواونم ذوق مرگ میشه
برام درموردش میگه ومنم فقط شنوندم نه گوینده
ان شاالله:))
پاسخ:
:))) بله بله همانا شما خوش شانسید که منو میشناسین :))
پس از اون موزی ها هستین. (موزی به معنای بد نه ها)
ایییی من از آدمای معمولی خوشم میاد هم میگن هم میشنون :)
انشالله.
کلاس چی؟؟
:/
پاسخ:
کلاس آشنایی و تعمیر برخی از تجهیزات پزشکی.(40 تا دستگاه)
همچنان پول هدر میدم. :))
عی بابا هدر دادن چیه!
این میشه علاقه و هر چی هم واسه علاقه خرج کنی نمیشه هدر دادن :)
پاسخ:
آره حق باشماست :)
موافقم.
۱۷ تیر ۹۶ ، ۰۹:۴۲ مریــــ ـــــم
ایشالله
:))
منم روزی کنکور داشتم بابام رسوندتم و بعد بابام امد دنبالم تارفتم و برگشتم مامانم خواب بود!!
شاید اگه مامانم بیدار بود و واسم دعا میکرد الان اوام این نبود
:)
پاسخ:
ایشالا
:)
خیلی هم خوب، مامانا تو خواب هم فکر و ذکرشان بچه هاشونه، ایشالا که ما چی عالی میشه برات.
:)
انشالله
به علیرضا بگید حق کپی رایت محفوظه!
پاسخ:
ایشالا :)
:)) حتما.
الان من دقیقا متوجه نشدم شش ماه بعد از فارغ التحصیلی سر کلاس چیکار میکردین ؟!
پاسخ:
کلاس دانشگاه نبودم که، کلاس در آموزشگاه خصوصی :)
برای سپری کردن دوره خاص
۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۳۵ פـریـر بانو
اون دزدی آخر حرفش به جمله اش نمیومد -__- 
#سعی_نکنیم_سخت_حرف_بزنیم
کلا اون کسی که هشتگو اختراع کرد اگه هشتگای منو ببینه تشنج می کنه :)))

:: من با مامان اینا رفتم. 
مامان دلش می خواست حتما باشه. نمی دونم چرا! :))

ایشالله همه موفق باشن و باشیم...
پاسخ:
آره نمیاد به جمله اش :)
:))
من یادم نمیاد هشتگ زده باشم تاحالا.

:: خیلی هم خووووب موفق میشی حریر جونم :*

ایشالا..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی