"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

منو این همه خوشبختی محال نیست.

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۰ ق.ظ

زیر پست نسرین نوشتم: یه هفته بیکارم و حسابی وبلاگ ها رو میخونم و پست مینویسم.

کارهایی که مهندس گفته رو تمام و کمال انجام دادم، کلاس رو رفتم، مسافرت ام تموم شده، کلاس هفته بعد رو هم کنسل میکنم، یه هفته میشینم خونه، تو کارهای خونه کمک میکنم، زمان نت اومدنم رو زیادتر میکنم، مطالعه میکنم. پتک اول رو استاد زد با این حرفش: خانم مهندس هفته بعد هوس کردم شیرینی که شما میاری رو بخورم، حالا میتونه هرچی باشه، بستنی، میوه البته اگه تازه از باغ چیده باشی. پس کنسل کردن کلاس با چشم گفتنم کنسل شد. با این فکرها رسیدم خونه، بعد از بوسیدن بابا، پرت کردن مانتو و شال یه ور ، کیف یه ور دیگه و کم کردن درجه کولر در حال حمله ور شدن سر یخچال، چشمم خورد به کارت عروسی ای که روی اپن بود، پرسیدم برا کیه؟؟ با شنیدن جمله: "یادت رفته" از آبجی، دیوانه وار با دست زدم رو پیشونیم، یه ماه پیش بود حسین زنگ زد و تاکید کرد نه ام به بعد عروسیشه و برنامه هامون رو تنظیم کنیم، وای چند روز بعدش هم رفتیم خونه اشون و چشم بسته بردمون طبقه بالا و یهو با خونه چیده شده اش رو به رو شدیم و مجدد تاکید کرد نه ام عروسیشه. باز خاطرات رو پس زدم و برگشتم به زمان حال، این رو کجای دلم بزارم، هرچی لباس برا عروسی خریده بودم و مانتو ام که قرار بود بپوشمش عروسی همه اشون مونده کرج خونه دخترعمو که الان مسافرت ان، امروز مهندس زنگ زد و گفت: فردا یا پس فردا یه قراری بزاریم مدارک رو تحویل بده، التماس گونه گفتم یا چهارشنبه یا اگه ضروریه برادرم بیاره تحویل بده. برا نمک شو هیچی ننوشتم هنوز......

:)

موافقين ۸ مخالفين ۰ ۹۶/۰۵/۰۸

نظرات  (۱۱)

۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۴ פـریـر بانو
منم ننوشتم و به شدت بدقول شدم تو مسابقه! احساس بدی دارم الان :((

:: خوشحالم سرت خلوت شده :* خسته نباشی...
ایشالله عروسی هم کلی بهت خوش بگذره ^_^
پاسخ:
منمممم :(( ولی واقعا نمیخواستم اینطوری شه :(

:: الان تو پست رو قشنگ خوندی؟؟ من مطلب رو قشنگ رسوندم؟؟ کجا خلوت شده حریر ام؟؟ ساعت یازده شب رسیدم خونه :**
فدات شم عزیزم مرسی ^_^
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۳ פـریـر بانو
هعی :(

:: عه پری >_< من تو گرفتن مطلب یه خورده گیج زدم :||| خوندم تا ته ولی حواسم به اون پتک کوبیدن استاد و تیکۀ کنسل نبود! عَی بابا >_< (شکلک با کف دست به پشیانی شترق زدن)

:: امیدوارم بعد از این حداقل اوضاع رو به راه تر شه :]
خدانکنه عزیزدل. من به قربانت مهربونم :* :*
پاسخ:
هیییم...

عیبی نداره حریربانو ما :)

:: الان هم روبه راهه عزیزم، ناراضی نیستم. :)
عزیزی :*:*
عزیزم...نبینم سرِ شلوغتو...

انشالله همه چیز به خوبی تموم شه...
پاسخ:
نیلی خوووبه من مشکلی ندارم. :)

قرباانت...
امیدوارم سرت خلوت نشه! چون مجبوری مو بکاری:))
ولی امیدوارم برنامه هات با برنامه پیش برن:)
پاسخ:
:)) شادوردی دیگه. خدا بخندونتت کلی خندیدم.
بهترین دعا.
عزیزدل :**
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۵۹ دُچـــــ ـــــار
نه ام همون نهم منظوره ؟ :))
پاسخ:
همون. الان تابلوعه چقد هول هولکی نوشتم. :)
اینا رو که خوندم دلم عروسی خواست :) 
پاسخ:
ایشالا عروسی خودت :)
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۲ میرزا ژوزف پولیتـزِر
کامتت دچار... :D
چه قدر خوبه که کلی وقت دارید وبلاگ بخونید و بنویسید. خوب نمک شو هم بنویس خو
پاسخ:
لاک های غلط گیر :))
الان من وقت دارم بنظرتون؟؟ مطمئنید خوب خوندین؟؟
نمک شو تمدید نشد.
خیلی هم عالی :)
پاسخ:
مرسی لیلی جون :)
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۵ دُچـــــ ـــــار
گفتم شاید عمدا اینجوری نوشتین :)
پاسخ:
نه. موقع نوشتن یکمی خسته بودم. :)
اقا من نتم قطع شد نتونستم متنم رو بفرستم تازه دوتا هم نوشته بودم کلی ناراحت شدم بخدا:((( 
ای بابا تازه میخواستم بگم عین من سرت خلوته که یه دفعه انقلاب کردی:))
تا باشه از این سرشلوغیا و عروسی ها:))
یاعلی
پاسخ:
ای جانم، فدای سرت ناراحت نباش. :)
انقلاب :)) راست میگی...
اوهوم. مرسی :)
یا علی مدد.
سلام 
همه میتونن رمز بخوان آیا ؟:))
چون سوال پرسیدی دارم میپرسم :)
مرسی 
پاسخ:
سلام. :)
چرا که نه. میفرستم برات.
راستی خوش اومدی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی