"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

مسئولیت ناپذیری=ناحق کردن حق

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۵ ق.ظ
چشم های گود رفته و صورت زرد شده ام گواهی بود بر حال زارم، نمیخواهم از مظلومیت و عجیجم سَلما خولدی ها بنویسم. گفته بودم که من استادِ ربط دادن بی ربط ها هستم، امروز تلویزیون دختر بچه ای را نشان میداد که از دست پدر و مادرِ معتادش در بهزیستی پناهش داده بودند و مسئولان بخاطر اینکه با کمک روانشناس دخترک را به لحاظ روحی و رفتاری به حالت نرمال برگردانده بودند احساس خرسندی میکردند، دقیقا همان لحظه برادرم خودش را رساند کنارم که جلوی بخاری بالشتی زیر سرم گذاشته بودم و دراز به دراز افتاده بودم، پرسید چرا با نزدیک شدنش صورتم را پوشاندم، خب دلیلش واضح است؛ دست و دهان آدمی که سرما خورده پُر است از ویرووس های بی رحم و فرصت طلب سرماخوردگی. بالشت را از زیر سرم برداشت و من را در بغلش جای داد، با دستش سر و چشمم را نوازش میکرد دلم نیامد تصویری از این صحنه ثبت نکنم. میدانید صدها سال هم بگذرد باز من همان دختر سنتیِ خانواده دوست ام، همان که مادر برای قد و بالایش اسپند دود میکند، همان که وقتی سرما خورد تا خوب شدنش بوی انواع دمنوش و جوشانده از خانه شان می آید، همان که عاشق آش رشته های خواهر است، همان که برای پدرش لوس میشود و میگوید: امروز چه شعری در وصف پری زندگی ات داری، همان که زندگی اش فقط گل و بلبل هایی که الان میگوید نیست، همان که میتواند غصه بخورد، همان که بداخلاق میشود، همان که ...
یادم است یک بار گفتم: من حتما مادربزرگ خوبی میشوم، ولی تصوری از مادر بودن ندارم. همین جمله را به پدرم گفتم میدانید چه گفت؛ پدرم یک مرد دیکتاتور است از آن دیکتاتورهای دوست داشتنی، او اعتقاد دارد دختری که فرزند اوست باید همیشه عالی باشد، در هر کسوتی که میخواهد باشد.
من هم دختر همین مرد دیکتاتورم و معتقدم: کسی که نمیتواند مسئولیت بچه ای را قبول کند، غلط میکند فیلش یاد هندوستان کند و طفل معصومی را با آینده ای نامعلوم وارد این جهانی که آدم ها بی منطقش کردند بکند.
پست قبل همچنان به قوت خود باقی است. :)
والسلام.

موافقين ۸ مخالفين ۰ ۹۶/۰۷/۱۳

نظرات  (۲۵)

۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۲:۰۴ حضرت کازیمو
چه چشمهای خسته‌ای 
[ممنون برای ثبت این لحظه]
پاسخ:
خسته...... اوهوم.
:)
دختر تو چرا انقدر سرما میخوری اخه؟یه کم بیشتر مراقب خودت باش خب.
عزیزم! خدا عزیزانت رو برات حفظ کنه:)
یاعلی
پاسخ:
فرشته یه ساله اینطوری شدم ، کلا هم از لحاظ جسمی هم روحی یه کوچولو مقاومتم ضعیف تر شده.
قربووووووونت :*
باعلی مدد.
چقد این پستت چسبید پری!
خیلی خوب بود ^_^
از چشات قشنگ معلومه بدجور سرماخوردیا :*

دقیقا وقتی میگن بهشت زیر پای مادران است،به ذهنم این میاد که صرف مادر بودن،که نشد قداست.اینام مادرن.اونایی که بچه به دنیا میارن که بفروشن هم مادرن.اون زنی که بچه‌ای رو به دنیا میاره و جوری تربیتش میکنه که به نظرش درسته هم مادره.
خیلی سخته پری...در عجبم چطور یه عده بدون اینکه این آمادگیو تو خودشون ببینن،و یا حتی سعی کنن که آماده‌ی پذیرش این مسئولیت باشن،یه بچه رو میذارن رو دست این دنیا!مسئولیت کمی نیست این...

پاسخ:
نوش جان ^_^
آرررررررررررررره :*

دقیقا!
۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۲:۵۳ آقاگل ‌‌
ما نیز سرما خوردندگانیم. با این تفاوت که اینجا هنوز کولرها کار می کنند. : |
.
یک ایرادی که بر اثر این سرماخوردگی پیدا کردم حس گیرایی ام خراب شده. الان فالمثل ربط پست به نتیجه گیری انتهایی رو متوجه نشدم. 
.
سوء تفاهم اگر نمیشه با دیدن تصویر یاد این بیت از شیخنا سعدی افتادم:
با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگ دشمن؟
تو خود به چشم و ابرو، بر هم زنی سپاهی 
پاسخ:
نوع سرماخوردگیا فرق داره، برا شما سرماخوردگی تابستانه است، خوب میشید ایشالا.

نه فکر کنم ایراد از منه، چون مواقعی هم که صحیح و سالم بودین این دشواری رو با برخی از پستام داشتین، شما مدل نوشتنم رو هنوز بهش عادت نکردین.
امروز تلویزیون دختر بچه ای را نشان میداد که از دست پدر و مادرِ معتادش ... این قسمت رو مجدد بخونید متوجه میشید.

نه سوء تفاهم چرا بشه خب یه بیت شعره، اینجام همه اهل شعر و ادب :)
:)


۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۱ مریــــ ـــــم
چش قشنگ کی بودی؟؟؟؟؟
:))
مو قشنگ کی بودی؟؟
:)))

عجب داداشی
 وقتی مامانم میگه کارگر بگیریم میگه کارکر میخوایم چیکار؟تا وقتی مریم داریم
:|
این نهایت لطف داداشم به منه
از طرف من ماچش کن
|:

پاسخ:
مریم
:))
مریم
:))

بابا لاکچری :))
عزیزم داداش منم دقیقا همین شکلیه، یعنی ذاتا داداشی که اینجوری نباشه آبجیه ولی خب شرایط فرق داشت خودمم دلم به حالم میسوخت. :))
نامحرم :))) 
با این حال چشم ماچش میکنم :)
ایشالله به زودی بهبود حاصل کنید :)
+هر برادری به وقت خودش مفید بودنش رو نشون میده :))


مامانت هم حق داره اسفند دود کنه :)
پاسخ:
ایشالا :)
+ موافقم، شکر خدا منم نمردم و دیدم این لحظه رو :))

بله به نکته ظریفی اشاره کردین :)
۱۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۹ محمود بنائی
زود خوب میشی انشاله. استراحت و تغذیه مناسب فقط. 
پاسخ:
ایشالا :)
مرسی.
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۸ هویجوری :)
پدر  سرما خوردگی بسوزه که این چشمای خوشگل و اینجوری خسته کرده،:))یا شاید مدلش خماره کلا:))
امیدوارم تا دنیا دنیاست عشق و محبت تو خونوادتون برقرار باشه! میدونی این لحظه ها خیلی نابن...خوبه که بولدشون میکنی:))

@مریم 
آخه خواهرم اینقدر نامرد!!،من شاهد سبزی پاک کردنش هستم:دی
پاسخ:
:))
اصلش تو آواتارمه خودت قضاوت کن :) البته که چشمات خوشگل میبینن.
عزیزم ممنون :) مرسی برا دعا قشنگ .... آره من عادت دارم خوب بودن ها رو بولد کنم :)

@
مریم داداشش رو مجبور به سبزی پاک کردن کرده؟؟
آی بلا
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۰:۴۱ کنت دراکولا
ایشاالا که خوب میشی:))
چشماشو:))
پاسخ:
مرسی ایشالا :))
به این خوبی :))
بعد من اگه همینو می نوشتم ، همه داد میزدن ک به رخ کشیدن بود :| :))
حالا دیشب میخاستم یه پست کاملا ب رخ کشیدنی بزارم ولی منصرف شدم :|
پاسخ:
بیایید قبول کنیم به رخ کشیدن های شما خیلی لاکچریه :))
اصلا شما پست به رخ کشیدنی کامل بزار من قول میدم خودم میشم حامیتون، باشه؟؟ پس همون دیشبی رو بنویسید. :)
باتشکر ستاد مرکزی حمایت از به رخ کشون ها :))

راستی الکی الکی گردن گرفتم به رخ کشیدم، مهندس رامین این پست کجاش به رخ کشیدن داره؟؟ وا عجبااا !
وای هلما تبریز بارون میباره و سرده من دلم آب میشه!
همچنان با تیشرت میگردیم تو حیاط!
 آی وانت سرما اصن :|
پاسخ:
عزیزم بمون اصفهان کیفت رو بوکون خووو!
هزار بار تبریزو دیدی؟؟ آره.
شهر جدید، تجربه جدید...
من خواستم و الان صدام گرفته. :))
صفری بازی درنیار :))
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۲۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تو که تازه سرماخورده بودی!؟ 
مراقب باش.
خدا برای هم نگهتون داره! و هیچ کس رو از داشتن خانواده محروم نکنه.
پاسخ:
حورا همونه دیگه نزدیکه یه هفته است هنوز نرفته از تنم. :)
چشم..
ایشاااااااااااااااااااااااالا :)
خیلی دعای قشنگیه خیلی.
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۳۰ مریــــ ـــــم
منو داداشت باهم این حرفارو نداریم
:دی
پاسخ:
بلی بلی موردی نیست :))
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۳۳ مریــــ ـــــم
فکرنکنم هیچوقت داداشم به دردم بخورن
:/
@هویجوری

حالا یه سبزی پاک کرده
من بغل میخوام بغغغغل
:|

پاسخ:
:))
چه بدبین...

بعععععله پس که اینطور. !!
ان شاا... دکتر که رفتی؟:) 
+فقط کامنت آخر مریم:))))
یاعلی
پاسخ:
بلی عزیزم رفتم :)
+ مریم خیلی ماهه اصلا :))
یاعلی مدد.
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۹ آقای دیوار نویس
من خودم یه مدت میشه سرما خوردم :|   امیدوارم اول خودم و بعدا شما از دست این ویروس ها نجات پیدا کنیم :) 
پاسخ:
ای بابا :|
حالا چرا اولویت بندی میکنید آخه خدا این ویرووس ها رو ریشه کن کنه اصلا :)
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۲ 🍁 غزاله زند
همانا من ویروس نخورده‌ام با آنکه اتاقم یخچال شده است 😂
مواظب خودت لاش دختر،آب لیمو عسل خیلی خوبه،حتما بخور 😇
پاسخ:
خداروشکر :)
یخچال!! مواظب باشاا
عه اینو امتحان نکردم مرسی که گفتی :)
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۲ شاتوت (Lilac)
هلمااااا ^__^
از چشات معلومه خوشگلی :))) چه چشمای مهربونی *___*

منم عاشق خانواده ام هستم ...خدا خانواده ات برات حفظ کنه :))
پاسخ:
شااااتوت خوش مزه ^_^
دیگه خوشگلیه و هزارتا دردسر :)))
مرسی عزیزم *_*

خیلی هم عالی خداروشکر ..... مرررررسی :)
اول فکر کردم تو عکس دست خودتونه بعد دوباره خوندم متوجه شدم دست برادرتونه :)
پاسخ:
:))
آره عکاسیم خووب نیست، دست داداشمه :)
۱۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۳۱ پسر مشرقی
هم دردیم رفیق! هم درد!

اتفاقا به نظر من تو مادر بهتری می شی تا اینکه مادربزرگ!
پاسخ:
میدوونم! سلامت باشید.

:) هیییم نمیدونم :)
ممنون.
الکی الکی گردن گرفتین ؟؟ الکی الکی ؟؟ میگم یادداشت کنین :
داشتن برادر بزرگتر که حمایت کننده ست ( البته من هم داداش بزرگتر دارم . اینو واسه کسایی نوشتم که برادر بزرگتر ندارن )
مادری که برای قد و بالای رعنای شما اسپند دود میکنه : خیلی زیرپوستی گفتین قد بلند هستین و موازی وار حس مادرانه موجود رو مطرح کردین ( شاید بعضی ها تو شهر دیگه درس میخونن و با خوندن پست یاد مادرشون بیفتن که پیششون نیست )
آشی که خواهر میپزه : هم توانایی پخت آش و هم داشتن خواهر ده هیچ یه نفرو میندازه جلو :)) 
داشتن پدری که دیکتارتور و در عین حال دوست داشتنی :)
بسه یا بازم بگم ؟ 

+ هرجور خواستم بنویسم دیدم به رخ کشیدن محسوب میشه . منم که اصلا اهل این حرفا نیستم :))
پاسخ:
اینم یادداشت قبوله؟؟ حجمش زیاد شد چرا :| -----> رو یادداشت کلیک کنید.
حالا غلط غلوط املایی هم باشه به روم نیاریدااا.

انصافا تا این حد ذره بینی به به رخ کشیدن نگاه نکرده بودم :))
الان ساعت 8:30 کامنت دادن به رخ کشیدن نیست؟؟ مریم بود میگفت: سحرخیز کی بودی شما :))
ولی من میگم: جوان سحرخیز باش تا کامروا باشی..

هی روزگار اینقد حامی بازی درآوردم آخرش برام لیست رو کردین هی روزگار :))

+ اصلاااااااااااا کی گفته شما به رخ کشیدن بلدین؟؟ اصلا چی هست؟؟ کجاست؟؟ لابد دوستای لاکچری برا منه، فری استال برا منه، روبیک، روپایی، عکاسی، خلاصه نوشتن، بازم بگم؟؟
:))) واقعا نوشتین ؟ :))) ممنون 
هشت و نیم مگه زوده ؟ کجاش سحرخیزه ؟ سحرخیز ساعت 6 بیدار میشه :))

+ بابا اینا قابلیت های شخصیه :))) توانایی های شکوفا شده ست که هم خوبش هست و هم ضعیفش . مثلا من زیاد بلد نیستم با تلفن حرف بزنم جزو عدم قابلیت هاست :))) 
ولی اینایی که شما نوشین کاملا به رخ کشیدنه :)))) 
پاسخ:
:)) آره خب :)) قابلی نداره.
آقا برا کسی که تابستانش تازه شروع شده زوده زود.

+ به رخ کشیدن قابلیت ها جذابتر :)
من و دوستم یه بازی طوری داریم به اسم "کی بیچاره تره"، الان دقیقا با استناد به اون باید بگم یادم نمیاد آخرین باری که گوشیم زنگ خورده کی بوده. :))
همانا من از به رخ کشان ها هستم، باشد که رستگار شویم. :))
کی بیچاره تره :)))) 

آمین :))
پاسخ:
والا :)))

:)
ایشالا زودتر خوب شید
خدا خانواده تون رو براتون نگهداره خصوصا داداش مهربونتونو
البته تو عکس شبیه اینایی شدید که میخوان بانک بزنن! شوخی کردم البته
پاسخ:
ممنون :)
مرسی بابت دعا قشنگتون.
البته شوخی هم نبود مشکلی نبود باز :)) ولی خوب ایده ایه هااا :)
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۵ شرف الدین
سلام
من از نعمت برادر و خواهر کوچکتر بهره مند نبودم ولی در کل خیلی هم از بچه های کوچیک خوشم نمیاد. یه خل و چل بازی هایی دارند که حوصله اش رو ندارم! :)

خدا سلامتی بده. الکی سعی نکنید با دمنوش و این چیزها درمان کنید. برید دکتر و پنی سیلین بزنید (البته اگر گلوتون چرک داره)
پاسخ:
سلام...
الان من خل و چل ام؟؟
شما خودتونم که با این حساب میشید بچه آخر یعنی دورازجون خل و چل اید؟؟
:))

خیلی ممنون :) الان شنبه 15مهر96 ساعت: 11:55 سرماخوردگیم برطرف شده :)
خبر ندارین من دیگه نمیتونم زنداداشمو ببینم از بس اینروزا با سرم و آمپول اومده سراغم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی