"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

"بیشتر از نیم ساعت"

چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۰۴ ق.ظ

"بسم الله الرحمن الرحیم"

من نه نویسنده ام و نه ادعای نویسندگی دارم و راستش را بخواهبد نه علاقه ای به نویسندگی دارم. منظورم نویسنده به معنای کسی که قلم را حس میکند، با تک تک کلمات دوست است و نوشتن در جان و دلش رخنه کرده. "بیشتر از نیم ساعت" حقیقتا روایت بیشتر از نیم ساعت از عمر بیست و سه سال و هشت ماه من در یک روز آبانی سردِ توام با طوفان بود. نه برایم به منزله تمرین خاطره نویسی بود و نه طولانی نوشتن، رسالتش فقط و فقط یک چیز بود "زندگی"، میدانید زندگی ما انسان متشکل از چیزهایی است که اسم مشترک دارند ولی عملکرد و نمایشی متفاوت برای هرکس، همه در زندگی با واژه دغدغه آشنا هستند ولی برای هرکس دغدغه ها فرق دارند. ممکن است آرزوی من تفنن روزمره یکی باشد و هزاران احتمال دیگر. همه در زندگی شاد بودن را لمس میکنند، طالبش هستند ولی شاد بودن هم برای همه معنای واحد ندارد مگر استثناها. اگر بخواهم زندگی را تک تک وارسی کنم نه میتوانم در ده ها پست جمعش کنم و نه واقعا میشود زندگی را که جزئیاتش بی نهایت است را وارسی کرد، از رفتار بگویم نگاه ها خیره زل میزنند به چشمانم، از گفتار بگویم گوش ها یکصدا و یکرنگ اعتصاب میکنند در قبال شنیدن، خلاصه حرفم این است که زندگی تجمع شیرینی ها و تلخیهاست، گردآمدن غم و غصه، چشیدن طعم ملس است. منو تو شاید نتوانیم هم رو بفهمیم و درک کنیم در نهایت هرکدام به طریقی زندگی میگذرانیم، توجه کنیم که لحظه ها را یکی یکی پشت هم میگذرانیم این مهم است. نه او خوشبخت تر از من است، نه من برتر از دیگری، غم و غصه فقط برای یک بدبخت فلک زده نیست، همیشه دیوار همسایه کوتاه نیست. من چند دقیقه از زندگی آدم های غریبه و به طریقی آشنا را در پارک از زاویه نگاه خودم به نظاره نشستم، روی تفاوت ها متمرکز شدم این ده ها زندگی میتواند هزاران شکل به خود بگیرد مثل همین شکل و فرمتی که به پیشنهاد واران شما برایش متصور شدین.

دوستان قسمت هایی از متن را انتخاب کردند و به دلخواه بسط دادند، لطفا روی اسم ها کلیک کنید. ممنون از همگی :)

مریم

آذری قیز

جناب دچار

فرشته

آقاگل

واران

موافقين ۵ مخالفين ۰ ۹۶/۱۰/۰۶

نظرات  (۷)

سلامُ
عجب قلم توانایی دارید
البته بعد از واژه منوتو یکم کمرنگ شد
ولی در کل قشنگ بود
پاسخ:
سلام :)
یعنی جدی جدی؟؟😊
چرا؟؟ به لحاظ مشکل نگارشی؟؟
ممنون :)
۰۶ دی ۹۶ ، ۰۸:۳۵ مریــــ ـــــم
همینکه اینقد خوب مینویسی کافیه برای من
:)
من نمیدونم چیه که الان همه هم عشق نویسندگین و هم خودشونو نویسنده میدونن
پاسخ:
اووووه اووووه من جنبه ندارما :))
منم نمیدونم :)
سلام 
هلما میدونی هر کدوم از این داستانا میتونه یه روانشناختی شخصیت البته از نوع طنزش (جدی نه ) بشه ؟:)))
البته من فقط فعلا مال آقاگل رو کامل خوندم و به دلیل کمبود وقت و درس تکراری آشپزی باقی قسمت ها رو امروز میخونم :)

هلما در ضمن تو خیلی خوب می نویسی خیلی خوب و عالی 🤗
برای همینم خودتو دست کم نگیر ^__^

پاسخ:
سلام :)
چه جالب خب بلدی رو کن دختر.

مرسی مرسی ^_^
به نظر من که خوب نوشته بودی، بعضی جاها ریتم فارسی و کتابیش یه خرده در میرفت ولی در کل خوب مینویسی به نظرم:)
پاسخ:
:) ممنون جانم :)
مرسی برا توضیح درستت
۰۷ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۶ مسـ ـتور
من که نوشته هاتو دوس دارم هلمای عزیز
کِیف میکنم وقتی میخونم (:
پاسخ:
مرسی مستور ^_^
چه ذوقی کردم من  😍😍
۰۷ دی ۹۶ ، ۱۵:۱۵ ستاره جان
برای شخصی که بار اولشه میاد وبلاگتون این چند تا پست پیچیده است و من اصلا سر در نمیارم قضیه چیه 
پس 
فقط سلام و عرض ادب 
پاسخ:
سلام :)
خوش اومدین. حق باشماست، چند پست آخر زنجیروار به هم مرتبطن 
ممنون.
۰۷ دی ۹۶ ، ۱۶:۱۶ ستاره جان
آخه یکی دو تا رو خوندم از این زنجیره اما بازم چیزی سر در نیاوردم که داستان اصلی چی بوده که بیانیها اومدن ادامه اش بدهند 
پاسخ:
تو لینک همین پست یه لینک هست که راهنمایی میکنه به قسمت های اصلی خاطره، ولی من بعنوان نویسنده اش میگم هم وقت گیره و هم مهم نیست بیخیالش :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی