"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

صبح امروز، بعد از سه سال

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۱۶ ب.ظ

به یاد ایام جوانی رفتیم پیش استاد.

اینبار با شادی :)

موافقين ۱۱ مخالفين ۱ ۹۷/۰۳/۰۱

نظرات  (۲۷)

شهریار؟ ^_______^
پاسخ:
بله بله استاد شهریار :)
شادی به چه علت جانا؟ (=
پاسخ:
همراه دوستم که اسمش "شادی" هست با خوشحالی و لذت از زندگی پیش استاد بودیم. :)
نگفتن "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟" : )))))))
پاسخ:
اونو به بانوچه میگن، اون ثریا ست من "پری" ام. :))
نگرفتم چی شد!!
پاسخ:
میگم: نه بچه خوبیم راضیه ازم، اون شعرش رو برا من نخوند. :)

شعر رو برا ثریا معشوقه دوران مجردیش گفته. مام تو بیان یک خانم بانوچه داریم که اسمش ثریاست.
@محبوبه‌ی شب
معشوقه‌ی شهریار ثریا بود دیگه:)
پاسخ:
فرشته خانوم ادیب. :)
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

پیرم و گاهی دلم
یاد جوانی میکند ...

فقط با صدای خودش :))
پاسخ:
تو یه پستی همین شعر رو با صداشون گذاشتم.
فقط جاهایی که صدای استاد میلرزه. 

فقط فقط :)
آهان!
پاسخ:
بله :)
وسطش با بغض  میگه : شعر میگم نمی تونم بنویسمش...
پاسخ:
ای جانم الهی...
به‌به من چقدر استاد شهریار رو دوست دارم♡ خوش به حالت:)
یکی از شعرهاش که عاشقم:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
پاسخ:
مرسی 💜

وای به حال دگران وااای..
عاااخِی =)
اونور خیابون یعنی جایی که میره به سمت بازار یه جگرکی هست خاطره ها دارم ازش :)))) حتی اینورتر ساندویچی حسینی =)))
شمام حتما یه سر بزن :دی
آخ آخ خیلی وقته نرفتم اونورا، زنده شد خاطراتم :)))

+ چقدر خاطراتم توی غذا و شکم خلاصه میشه :| :))))))
پاسخ:
ماه رمضانه :)))
جگرکی رو میشناسم ولی جگر نمیخورم که :))
قدیما یه دوستی داشتم به اسم ندا خونه اشون نزدیک مقبره الشعرا است هر بار خونه اشون رفتنی بهونه جور میکردیم بریم اونجا، مامانامونم اجازه نمیدادن، الحمدالله از بس محیطش هم باکلاس بود انواع تیکه جدید یاد میگرفتیم. :| 
یه آقاهه هم بود هرازگاهی عصرها میزد زیر آواز.

انصافا جای خاطره سازیه :)

+ خیلی شکمو خیلیااا :))
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم

نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم

همه به کاری و من دست شسته از همه کاری
همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم

خزان عشق نبینی که من به هر دمی ای گل
در آرزوی شکوفائی و بهار تو بودم

اگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاری
تو یار من که نبودی منم که یار تو بودم

چو لاله بود چراغم به جستجوی تو در دست
ولی به باغ تو دور از تو داغدار تو بودم

به کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدایی
اگر چه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم
پاسخ:
دم شما گرم :)
سلام. در تبریز است؟
پاسخ:
سلام :)
بله تبریز
اِ اینجاهم باز مقبره الشعرا.
میگه سن یاریمن قاصدی سن ایلن سنه چای دیمیشم. جناب شهریار میگه.
پاسخ:
بله بله :)
خیلی هم بااحساس میگه استادِ عزیز.
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۷ مریــــ ـــــم
سلام منو میرسوندی بهش

پاسخ:
رسوندم. 
مریم چند روز پیش به خوابم اومدی هی خواستم درموردش باهات حرف بزنم هی وقت نشد. :)
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۷ آشنای غریب
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری

پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری

هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان
من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری

یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید
آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت
نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نواهــای جـــرس گاهی به فریادم برس
کین ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کام درویشان نداده خـدمت پیران چه سود
پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری
پاسخ:
ای جان :)

به به به بنازم به این هوش و ذکاوت آفرین!
دم شما گرم :)
تبریز خطرناک شده هاا مواظب خودتون باشید :/
پاسخ:
چرا خطرناک؟؟! من دیشب ساعت 10 رسیدم خونه همه چی امن و امان بودا 
ممنون.
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۰۲ مریــــ ـــــم
خب بگو بگو
:))
روح من چقد بیکااااره
هی ازاین خواب به اون خوابه
پاسخ:
باشه حالا میگم. :)
قیافه ات تو خواب برام جالب بود. اونقدر که بلند نشون میدیم نبودی، دماغت بزرگ بود، فکت بلند. :))
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۱ مریــــ ـــــم
این کجاش جالبه
:|
اینجوری تو گفتی یه قیافه یه لاق اومد تو ذهنم
حتما چشامم کوت بود زیرشونم سیاه
:دی
پاسخ:
چون یه قیافه دور از ذهن بود برات!
سر الاسرار است این آموختن
این به تاریکی چراغ افروختن
:)
پاسخ:
حوا جانم :)
آخه چند روز فیلم یه کلیپی رو دیدم وه تو روز روشن یه دختر رو میدزدند :|
گفتن ماله تبریزه 
پاسخ:
منم دیدم :|
خدایا تو می دانی ما را چه می شود و ما خود نمی دانیم که ما را چه می شود !پس تو نجاتمان بده ، ای آنکه بی آنکه بگویم شنیده ای
پاسخ:
ای آنکه بی آنکه بگویم شنیده ای...
دم شما گرم.
واقعا هر بار ستاره وبلاگت روشن میشه و میام اینجا..میرم تو آسمون..عااالیه قالب عالی :)
اینبار با شادی یعنی دوست شادی نام؟
پاسخ:
خودمم هروقت باز میکنم ذوق میکنم و تو دلم از آقارامین تشکر میکنم، اصلا این آدم فوق العاده است. :)
آره اسم دوستم "شادی" هست.!
کدوم آقا رامین ؟

پاسخ:
rgon299.blog.ir 
ایشون :)

نمازهایت را عاشقانه بخوان،حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،

 قبلش فکر کن چرا داری نماز میخونی؟؟؟

 آن وقت کم کم لذت میبری از کلماتی که تمام عمرداری تکرارشون میکنی.

 تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست.

هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست

تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !

پاسخ:
خدا خیلی خوبه. 
بیشتراز ان چیزی که فکر میکنی
پاسخ:
خیلی :)
لطف دارین :))
پاسخ:
آخه نمیدونید هدیه اتون چه اندازه به جا و تو وقتش بود، قالب قبلی رسما دلمو زده بود. :)
بازم ممنون :)
آیا میدانید من تا حالا نرفتم؟
برم تو افق به نظرم
زشته اصلا :(
پاسخ:
من خیلیا رو میشناسم متولد تبریزن تا حالا نرفتن تو که جای خودداری :)
میری میری جانم. :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی