"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

بنظرم حق داره نگرانم باشه، درد کشیده است خودش.

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۲۰ ق.ظ

صائب چهار سال از من بزرگتره، خاطرات بچگی ما دوتا نُقل و نبات مهمونی هامونه، اون تُخس ترین، بداخلاق ترین، عصبی ترین، حرص درآرترین، غدترین و در نهایت دوست داشتنی ترین بچه خونواده اشون بوده و منم همین ها برا خونواده خودم. یه مدت قرار بود هماهنگ شیم علیه مامانامون کودتا کنیم، اینو میگم تا شما به عمق فاجعه پی ببرید. دیروز تو اتاق خوابیده بودم ولی گوش هام میشنید باز مامانم از من و مامانش از اون میگه، رفتم پذیرایی از حقم دفاع کنم، بگم مهم الانه و منم الان بهترین و خودشیفته ترین دختر دنیام ولی صائب یه چیزی گفت حرفم تو دهنم ماسید. گفت: ببین پری باید یه فکر اساسی کرد با این تعریف های مامان، من به هر دری زدم نشد، تهش دخترخاله ام دلش به حالم سوخت باهام ازدواج کرد، ولی نگران توام باور کن نگرانتم پسرخاله هم نداری. 

موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۳/۰۶

نظرات  (۱۵)

منم پسرعمو نداشتم
برای همین کسی باهام ازدواج نکرد:)
خیلی تحلیل درست و جامعیه حق داری نگران بشی:)
پاسخ:
مگه تو هم مثل ما بودی؟؟! اصلا بهت نمیاد :|
من که نگران نیستم صائب نگرانه :)
حالا صبر کن یکم، وقت هست!
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۳ مریــــ ـــــم
بنظرم شمادوتا باید باهم مزدوج میشدین که این معضل پیش نیاد
:))))
پاسخ:
شرمنده دیگه نشد. :))
حالا حتما باید با فامیل ازدواج کنی؟ چه کاریه خب!
پاسخ:
نه دیگه غریبه که با تعریف های مامان همون روز اول خواستگاری میره پشت سرش رو هم نگاه نمیکنه یحتمل :) 
کامنت مریم:)))

پاسخ:
خلاصه ببخشید. :))
عجب حرفی گفته خخخخخ بگو من خودم قصد ندارم 
پاسخ:
میدونه میدونه وگرنه نمیگفت که :)
اسم بچه‌های فامیلاتونم باحاله :)
این همینکه اسمش صائب بوده 2-0 از زندگی جلوئه. مثلاً موقع معرفی می‌تونه بگه صائب تبریزی هستم.
پاسخ:
کاریه که از دست بزرگترا برمیومده :))
من تا قبل از دیدن صائب فکر میکردم این اسم تو طول تاریخ فقط برا صائب تبریزی بوده و بس :) باحاله ها اینبار دیدمش میگم خودش رو اینجوری معرفی کنه.
برگرد توو اتاقت :))
پاسخ:
بچه خوبی ام :)
راهی رو که تا پذیرایی اومده بودم برگشتم. :|)
مهم الانه که فکر نکنم اونجوری باشی که مامانت گفته :/
البته به نظرم اگه شما و صائب با هم ازدواج میکردید نمیساختید با هم طبق این تعریفات :| 
پسر عمو که دارید :)) 
پاسخ:
الان خیلی بچه خوبی ام. :)
دقیقا! آخر سر میزدم میکشتمش :))
ما ازدواج فامیلی نداریم :)
:||
به نظر خوب نمیاید هااا میزدید میکشتیش ://
آقا محسن بود احسان بود چی شد ؟!
پاسخ:
به خوب بودنم شک دارین؟! :|
خوبه همچین فکری ذهن هیچکدوممون نیومده. :))
سلام میرسونه :)) خواب شما بود من از کجا بدونم؟! ادامه اش رو هم ببینید ببینم چیکار باید بکنم. :)
نه بابا من خیلی مظلوم بودم منو میگن بزرگ شدی شر شدی بچگی هات خیلی حرف گوش کن کم حرف در کل پخمه ای بیش نبودم :)
پاسخ:
منم الان پخمه شدم :|
نه بابا بهت نمیاد پخمه باشی
البته منم الان از نظر اون ها زیاده حاضر جوابم وگرنه در کل شرارتی ندارم:)
پاسخ:
خواستم مظلوم بازی درآرم :)) [آیکون دیل چیخادماخ]
شک که ندارم ولی گفتید میکشم یه کوچولو شک کردم :))
ادامه ش رو شما باید بگید دیگه! من فقط خواب وبلاگتون رو دیدم با هشتگ به همسر آینده تون همین :|
پاسخ:
به قتل و اینجور چیزا که فکر میکنم خیلی میترسم، اصلا بیخیالش شیم. :)) 
ازدواج سخته! حتی ترس داره! نمیدونم :)
وای وای :))))
عب نداره. در روایات آمده عقد دخترعمو پسرعمورم تو آسمونا بستن [سوت می‌زند]
نگران نباش p: [پاورچین پاورچین از کادر خارج می‌شود]
پاسخ:
:)))
پسرعمو هم ندارم. :)
فقط چون تو گفتی دلم قرص شد. :)))
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
ولی یه پسرخاله داشتی هااا
پاسخ:
بنازم حافظه ات رو :*
یعنی رسما عاشق خودت میکنیاا :)
بچه پررو :/
پاسخ:
البته شوخی کرد! یه لحظه هوس نمک دون بازی کرد. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی