"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

به وقت امروز صبح ساعت دوازده

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۸ ب.ظ

امروز تو اداره کار زیادی نداریم، دو روزه هی میخوام برم یکی از مراکز ولی خب جور نمیشه. شادی کتاب زبانش رو میخونه، خانم ف مثلا نیازسنجیش رو انجام میده، منم فرم های خرید و مقایسه رو بالا پایین میکنم و هرازگاهی پنل مدیریت وبلاگ رو ریفرش میزنم، فرشته هم طبق معمول آفه. شادی میگه: ما سه تایی تلاش میکردیم پری رو شبیه خودمون کنیم برعکس شد همه چیز. میخنده، سینه اش رو صاف میکنه ادای منو درمیاره: "اَعلووووووع سشَعلام خانووومِ پیرریی، خانوووومه پییرریی ..." همزمان دستاش رو تو هم گره میزنه، ابرو سمت راستش رو بالا میده، میخنده، میخندم، میخنده. خانم ف بهتر از خودم ادامو درمیاره، میگم: صدای تو ضبط کردن داره و تصویرت فیلم برداری کردن حیف شوهرت دادستانه میکنتم تو گونی. شادی میگه: دو حالت داره یا از مخاطبت انرژی میگیری یا ذاتا بهش انرژی القا میکنی، دوستم دارن دوستشون دارم. بعضی وقتها ناخودآگاه لحن حرف زدنشون مثل من میشه، بعضی وقتها مثل من با زبان بدنشون حرف میزنن. براشون جالبه که یه ماه پیش فتوا دادم: چون "قوت غالب" دختر خانم ف شیر مادره پس روزه براش واجب نیست.



موافقين ۶ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۰۶

نظرات  (۲۳)

خخخخخ :)))
پاسخ:
دقیقا برا کدوم قسمت؟! :)
چه همکارای باحالی داری :)
برای ادا درآوردنشون :|
پاسخ:
هرازگاهی یکیمون رو متهم به شیرین عقل بودن میکنیم. دیروز گفتم: هر چهارتامون کم و کسری زیاد داریم و یه چیزیمون هست. فقط اتاق ما جوش اینجوریه! :)
متن و صدا چه هماهنگ بودن :)))))))
برا شادی خانوم هم اسپند دود کن :))))))))
پاسخ:
اصلا باجنبه بودن از وجودم شرحه شرحه میریزه :)
ولک بابا :))
ولک هلما؟ :)))) تو هم؟ :))) 
پاسخ:
تو جواب کامنتم پای پستت هم گفتی: تو هم؟! 
نیلی داری تحولات دوران نبودنت رو میبینی یحتمل :))
شدیدا گیجِ این تحولاتم :) اصن من نمی‌دونستم شاغلی حتی :)
ببین...بذار به حال خودم باشم. عادت می‌کنم ولک :)
پاسخ:
اینجاست که میگن هر 39 روز یه بار حال دوستت رو بپرس شاید رفته باشه خارج :))
نه نه تو تو سن حساسی هستی نمیشه به حال خودت رهات کنم.!
تُف به سنِ من...تفُ ها...تُف!
پاسخ:
با نهایت احترام موافقم :)
سلام
نمیدونستم شاغلی! بهت میاد.
پاسخ:
سلام.
چی بهم میاد؟! :)
شاغل بودن دیگه.
پاسخ:
آهان :)
یه چیزی بپرسم بهم نخندینا خب؟! جالبه برام بدونم چجوری شاغل بودن بهم میاد؟! مثلا لحن نوشتن؟! چی؟! :))

نمیدونم چه جوری توضیح بدم. 
متاسفم نمیتونم جواب درستی بدم. فقط حس میکردم اما اطلاع درستی نداشتم.
پاسخ:
اوکی ممنون :)
خدا رو شکر منم دو ساله همکارای عشقی دارم :)
پاسخ:
خیلی خوبه اینجوری، آرامش آدم بهم نمیخوره‌. :)
ولا هیچی متوجه نشدیم جز یه شَلللاااام :|
پاسخ:
شلللااام نه سشعلااام :))
خب ترکی بود.
البته جز وویس یه چندتا جمله هم بود. :)
خب ویس رو هم ترجمه میکردید :/
الان شما سلام کنید میگید سشعلاااام؟!
پاسخ:
ادامو درمیاورد، گفتم بگو ضبط کنم ترجمه لازم نداره که :)
نه در اون حد کج و کوله :))
منم یه دوست دارم تستاد ادا در آوردنه یک بار ادام رو در آورد گفتم یکبار دیگه ادام رو در ... میکنم دیگه به جاش میاومد ادای دوستای دیگه ام رو در میاورد میخندیدم 🤣🤣
پاسخ:
چه خشن :|
بابا دلخوشیه سخت نگیرید. :)
داداش کوچکه از نوع اولی :دی 
از همون بچگی استاد تقلید ؟/ دوبله صدا بوده و هست :))
فکر کن صدای تک تک فامیل رو مثل خودشون درمیاره :))
صدای شوهر عمه ام که الان ۸۰ساله اش هم درمیاره :))



ولی هلما دوستای با حالی داری :)
یعنی همکاران باحالی داری :)
به دوستت بگو  فردا یک چند بیت شعر از مشیری  بخونه برام بفرست همین که صداتو درآورد ها :)))
مرسی 
همزمان که خوند برام بفرستش :)))

پاسخ:
خیلی هم جالب :))
البته شادی ادای منو در میاورد.

آره خوبن :)
فک نکنم وویس بفرسته، حالا تو برا صدای منو بگو صدای شادی رو بیخیال :)) گرفتی که؟!
شوهر داری هلما؟=-O سیریسلی؟ خاک به سرم چه احساس کردم خیلی بزرگی
پاسخ:
1. من بگم سیریسلی نمیدونم یعنی چی خیلی بده؟!

2.
من؟! شوهر؟! نه جانم نههه. آی ام سینگل :))
درسته الان بچه ها همه دارن شوهر میکنن ولی یه لحظه حس کردم خیلی پیر شدم خیلی :|
الان که روزای کنکوره و من همش یادم میاد روز کنکورم پنج شش سال پیش بود یهو حس خفه پیری بهم دست میده هی تلاش میکنم باهاش دست ندم.
ای جان :)) جدی انقد با ناز حرف میزنی ؟
پاسخ:
اون لیلی و نرگس کنکور دارن وگرنه شهادت میدادن :))
نمیدونم والا ناز که نمیکنم فقط مدل خودم حرف میزنم.
اتفاقا به زودی میام تبریز
نرگس که قول گرفتم ازش 
تو هم بیا ببینمت
پاسخ:
چندم؟! منتظرم :)
یعنی یهو ذوق کردم برا دیدنت ذهنم قفل شد. 
دقیقش مشخص نیست
ولی احتمالا برای دفاعیه مهتا بیایم
گمونم میشه 25 ام تیر 
پاسخ:
اوکی ایشالا :*
حله قبلش بگو مرخصی بگیرم بیام تبریز ^__^
قربان ذوقت برم من :*
پاسخ:
ای جان :*
چشمممم خبر میدم :*
پاسخ:
سلامت 💜
1_ نه بابا چه بدی داره:-D ماها غرب زده ی بخبختیم . زشت کار ماهاس:) 
سیریسلی:جدی؟ بی شوخی؟

۲_اره بابا دست نده:-D دسسسستتو از جلو هلمای ما بکش کناااار احساس پیری تا نزدم دستتو قلم کنمممم[های نفس کش گویان از کادر خارج میشود]
پاسخ:
1.
غرب زده هااااای ... :))
تو چطور حس کردی من باید شوهر داشته باشم؟! :||

2.
ایول، از ترسش در رفت :)
نمیدونم. گمونم پست رو خیلی بد خوندم:| انگار حس کردم یه جا یه نفر خطاب به شما گفته بود شوهرت میاد میکنتمون تو گونی:-D 
پاسخ:
نه نه نهه صخی. اصلا بیخیال :))
اونجا اداره است با کودکستان؟؟:))))))))))
پاسخ:
کارمندانی با کودک درون فعال :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی