"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

این پست رو ساعت یازده صبح نصفه ول کردم.

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ

شوهرش میگفت نودوهشت سالشه. لباس محلی گُل گُلی خوشگل و تروتمیز تنش بود. دست راستش پُر النگو و دستبند طلا بود. بوی عطرش خیلی حال خوب کن بود. دست چپش ساعت با مارک D&G بود. ناخنای دستش حنا داشت. ناخنش بلند و تمیز و یکدست بود. از روی روسری روی پیشونیش یه روسری دیگه بسته بود.

شوهر غُرغُروش دلیل جوون موندن زنش رو اینطوری توضیح داد: من هفتمین شوهرشم، شش تا رو فرستاده سینه قبرستون بچه هم نیاورده معلومه که جوون میمومنه.

داشتم سِرمش رو از دستش درمیاوردم آروم زیرگوشم گفت: منم دوست داشتم مادر باشم. 

یه ساعته یه ژلوفین خوردم چپیدم تو اتاقم و یه درصد هم به این فکر نمیکنم که پس فردا بازید استانی دارم.

+ شکنجه دادن فقط شلاق زدن نیست که روح آدما شکننده تره. زخم نزنیم. زخم زبان نزنیم. همدیگه رو ناراحت نکنیم. دل نشکنیم. منت نذاریم. اذیت نکنیم. 

موافقين ۸ مخالفين ۰ ۹۷/۰۷/۰۱

نظرات  (۱۹)

سلام

" منم دوست داشتم مادر بشم" ...

یاشا هلما .
پاسخ:
سلام :)

احتمالا حس شیرینیه.

ممنون :)
میشه خط آخرتو کپی کنم ؟:)

واقعا همین دل نشکنیم !!!
اذیت نکنیم !!
همدیگه رو ناراحت نکنیم !!
آخه کیه که گوش کنه !؟:((

 خیلی ها خیلی آسون  دل منو شکوندند !! خیلی ها چه  از بعضی مجازی ها بگیر تا دوستان واقعیم تو دنیای واقعیم 
و الی آخر ...
و دریغ از یک عذرخواهی...
 و اونقدر حق به جانب حرف میزنن که گاهی با خودم فکر میکنم شاید من مقصر بودم :|:(
از بس اونا مغرور و از خود راضی هستند حاضر نیستند یه عذرخواهی ساده کنند ...
بنظرم اینجور آدم ها دنیای کوچکی دارند خیلی کوچک...
بگذریم :)


ببخشید من از آخر خوندم بعدا سر فرصت از اولش میخونم :))



سلام هلمای^__^

پاسخ:
چرا نشه :)

پیش میاد، زیاد بهش فکر نکن.!

هرطور دوست داشتی بخون :)

علیک السلام واران :)
۰۲ مهر ۹۷ ، ۰۲:۱۴ جناب منزوی
زخم زبان از زخم شمشیر بدترِ
پاسخ:
خیلی ...
بی شک بچه دوست داشته که این همه براش تلاش کرده دیگه
شیش بار :)
پاسخ:
نمیدونم فک نکنم بخاطر اصرار بر بچه دار شدن بوده باشه، شاید دلایل مهمتری داشته.!
اگه یه چیزی که دست خود ادم بوده رو به رخش بکشی باز یه چیزی اخه کسی که مقصر نیست چی رو باید به رخش کشید؟مگه خودش خواسته شوهرهاش بمیرن یا بچه‌دار نشه؟
 اینا همش فقدان شعوره، شعور!

@مرتضا دِ 
 مردی رو میشناسم که ۴ تا زن گرفت، ۳تاش رو هم‌زمان با هم داشت!
پاسخ:
همین که خودت میگی جانم "فقدان شعور"

@
آدمیزاده دیگه!!
۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۰ آقاگل ‌‌
مهندسی پزشکیام مگه بلدن سرم بزنن و در بیارن؟
پاسخ:
بلد بودنشو بلدم ولی کلاس خارج از دانشگاه یادگرفتیم. البته انجام نمیدم پرستارا نباشن ما رو میفرستن پایین من کارای کامپیوتری و ثبت در کاغذ و اینا انجام میدم، استثنا هم پیش میاد که سرم درآرم. :)
@فرشته

قبول :|
پاسخ:
حالا لبخند بزنید خب :)
چشم :)
پاسخ:
سلامت :)
خوندم و برای اون خانم دعا کردم که مادر بشه ایشالا .

ممنونم 
پاسخ:
واران جان توهم زدی یا منتظر معجزه ای؟!
@مرتضا دِ
همین که هلما گفت؛ لبخند بزنید خب :-)
پاسخ:
بله بله :)
@فرشته و جناب دچار 

من مردی را  میشناختم  بیشتر از این عددی که فرشته گفت زن داشت :|:)
یعنی میشه بازم لبخند بزنیم ؟:)))


پاسخ:
پیش میاد. :))
@باران
آقا من نکته طنز مثلا میخواستم از توش دربیارم :)

باشه لبخند میزنم :))
سلام خوبی؟
پاسخ:
جوب بده باران. :)

ممنون.
خوبم. یعنی یکم کسلم. 
اول اینکه سنشون مشخص نشده :|:)
دوم اینکه مادر شدن بمعنی بدنیا اومدن بچه از شکم مادر که نیست !
هست ؟:)
گاهی میشه مادر بود و مادر شد :)
یهو دیدی یه نوزاد  جلوی این خانم سبز شد و الی آخر .


دیدی نه توهم زدم نه انتظار معجزه داشتم ؛)

پاسخ:
پس قشنگ نخوندی :))
حوصله بچه داریش کجاست با اون سن؟!

مشخصه توهم زدی :))
اعتراف میکنم سنش رو نخوندم 🙈😀😁😁😁

از اثرات عطر نامربوط داداشمه دیگه دیونه شدم با این عطرش :|:)
از صبح تا حالا نزدیک ۲۰ تا عطسه زدم :|فقط هم بخاطر عطرش :|



+

@
جناب دچار 
خب حالا :)
ولی سواله چرا ما سه تا (فرشته من و هلما ) ابتداً طنزش رو نگرفتیم ؟:))


@
هلما 
فکر کنم سلام و احوالپرسی  رو با  شما بودند نه با من :)))
الان این تویی هلما که توهم زدی 😀😉
یک بر یک مساوی شدیم هلمایی :دی 
( هلما  ببین درسته بعدش جواب دادی ولی قبول نیست یک بر یکیم هنوز :دی )
پاسخ:
با قانون کلت آقاگل باهاش برخورد کن :)

من که امروز گیراییم صفره.

امروز منو جدی نگیرید. :))
نه با خودت بودم باران
پاسخ:
:)
@جناب دچار 
الان نامحسوس  طرف هلما دراومدی ؟:)
باشه :))
میدونم :))) 



سلام 
ممنونم 

پاسخ:
دیگه دیگه :)))

وقتی رسیدی خونه یا شایدم همون سرِ کار، بگو بازدید چطور پیش رفت :)
پاسخ:
فردا میان بازدید :)
امروز همه مراکز و خانه ها رو پیگیر شدم، کمیته هام رو طبق برنامه تشکیل دادم فک کنم خوب پیش بره. خبر میدم.
:) هلما دختر خوبیه
ولی واقعا با خود شما بودم اون سلام رو
پاسخ:
مرسی :)

@
جناب دچار 
باشه :))
ممنونم
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی