"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

همینقدر پیگیر...

شنبه, ۸ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ

چهارتا دوست صمیمی داشتم یعنی دارم

فاطمه: از پیش دبستانی 

نعیمه: راهنمایی

مهدیه: از روز اول دانشگاه

پریسا: از سال دو دانشگاه

چند سالی بین منو فاطی فاصله افتاد، تا اینکه پیارسال روال قدیم رو پیش گرفتیم. هرچند الان نوع دوستیمون متفاوتتر از قبله

مهدیه تو بهترین زمان ممکن پدیدار شد. مهدیه مثل یه داستان اومد تو زندگی من و یهو با یه عالمه دلتنگی تنهام گذاشت و رفت

پریسا یه دوست خیلی خوبه حیف که از هم دوریم

هفت سال بیشتره نعیمه رو گم کرده بودم، شش دی تولد نعیمه و فاطمه است، به فاطی تبریک گفتم و دلم هوای نعیمه رو کرد، تو اینستا گشتم تا رسیدم به پیج داداش کوچیکه اش، از قیافه علی یه چیز محو یادم بود، بهش دایرکت دادم، منو میشناخت، قراره امروز با نعیمه حرف بزنم. هیچ اطلاعاتی جز اسم دختر نعیمه از علی نپرسیدم. الان نمیدونم دقیقا قراره با چه کسی حرف بزنم، خیلی سال گذشته.

موافقين ۶ مخالفين ۰ ۹۷/۱۰/۰۸

نظرات  (۱۱)

تا باشه از این دوستی‌های قدیمی :)

+ اسم بچه یه‌جوری نیس ؟ :))
پاسخ:
ممنون :)
آدما به مرور زمان تغییر میکنن و وقتی چند سال فاصله بیافته نمیشه خیلی راحت با تغییرات هم کنار بیان و رابطه اشون بشه مثل سابق...
اینروزا شدید حس تنها بودن رو لمس میکنم..

+ آره خیلی یه جوریه.!
منم همیشه از این موضوع می‌ترسم که دوستام عوض بشن، بدتر از اون خودمم عوض بشم

+ میدونه که چاوشی تو یه آهنگش گفته : ماه مهر، ماه هلاهل 
:)))
پاسخ:
ترسناکه.. و این ترس وقتی بیشتر میشه که من از عوض شدن خودم آگاهم :)
امروز نامه ماموریت اومد برام، هیچ ریکشن خاصی بهش نشون ندادم. همیشه چشمام برق میزد و برا زمان خالی روز ماموریت برنامه ریزی میکردم..

+ شاید.. حتما ازش میپرسم، مرسی یادم انداختین :)
پیدا کردن رفیق‌های قدیمی یه حس خوبی داره، انگاری میتونی سفر کنی به گذشته، البته گاهی هم با افسوس و ناراحتی و ... همراهه :)
امیدوارم رفاقت‌های قدیمیت رو دوباره از سر بگیری :*

دختر خودت ان‌شاءالله *_* :))
پاسخ:
اوهوم :)
راستش الان هیچ حس خاصی ندارم جز یکم هیجان..
ممنون.

اسم "مریماه" یه جوریه، من برا دخترم اسم آشناتر انتخاب میکنم. :)
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۴۸ مرتضا دِ
انگار گنج پیدا کردی! :)
پاسخ:
خوبه، فقط هیجان دارم. :)
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۳ مسـ ـتور
منم همچین تجربه ای داشتم و کلی هیجان... امیدوارم با یه استقبال گرم و صمیمی رو به رو بشی پریِ نازنین **:
پاسخ:
خوبه پس :)
منم امیدوارم.. قدیما فکر میکردم با تجربه بودن خیلی شاهکاره ولی الان ترجیح میدم خیلی چیزا رو تجربه نکنم.
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۴:۴۷ آشنای غریب
چند سال پیش تو فیس بوک دوست دوران ابتدایی رو یافتم.اول منو نشناخت چنتا از دوستان مشترک رو نام بردم و شعری که دوتایی میخوندیم...حس عجیبی بود به همه میگفتم
پاسخ:
من بودم بلاکش میکردم. :))
منو نشناسه از زندگی حذفش میکنم.!
من دلم برای هیچ کس تنگ نمیشه تازگیا، هیچ کدوم از دوستام، از قدیم و جدید، چه مرض جدیدی افتاده به جووونم.
مهری ماه خیلی قشنگه که، دخترخاله آقاگلم مهری ماهه
پاسخ:
بدم نیستا :)
میگم این اسم خیلی برام آشناست پس بگو :)) حافظه ندارم که.. خوبه ولی انگار یه جوریه..
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۶:۵۰ ابوالفضل ...
حالا حرف زدی باهاش؟
پاسخ:
هنوز نه...
خیلی سخته دوستی هارو پایدار نگه داشتن،دوتا آدم با معرفت میخواد...یک طرفه نمیشه :)
ولی خیلی جالبه ادامه دادنش 
مامان من یه دوستی داره که از ابتدایی باهم آشنا شدن الان هم کم و بیش ارتباط خانوادگی داریم:)
پاسخ:
درسته دوتا آدم با معرفت میخواد. :)
خیلی...
خیلی هم خوب :)
۰۹ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۹ حوا بانو
چقد خوب :)
پاسخ:
آره خوب :)
دوستان با معرفت زیادی داشتم ولی انگار دوستی ها فصلی و دوره ای هستن - دوران مدرسه یک جور دوران دانشگاه یک جور بعدش یک جور دیگه اما زمانیکه دوستان قدیمی رو می بینی حس عجیب و غریبی داره - من توی سایت زبان رمزی که یک سایت آموزش زبان انگلیسی است مطلب میذارم و کسب و کارم اینه - چند وقت پیش یکی کامنت گذاشته بود اسم و فامیلش اسم و فامیل یکی از دوستای قدیمی من بود که گمش کرده بودم. خلاصه بعد از کلی کنجاوی و کارگاه بازی فهمیدم این همون دوستمه و بعد با هم بهش ایمیل زدم و همدیگه رو دیدیم و کلی یاد گذشته کردیم اما انگار بینمون یک دیوار بود و کلی باهم فرق داشتیم. نمیشد مثل همون زمونا از باهم بودن لذت برد. اون زمونا بی خیال بودیم اما حالا ما بزرگ شدیم با کلی دغدغه و مسئولیت. 
پاسخ:
وقتی فاصله بیافته بین دوستیها طبیعیه که دوست ها از هم دورتر شن و دنیاشون متفاوت چون تغییر یک اصله که حتی ناخودآگاه ممکنه اتفاق بیافته و یکهو مواجه شدن با تغییرات ناشناخته برا هر دو سخته. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی