وقتی میدانی و تضاهر ب بی خبری میکنی ...
چقد سخته نتیجه امیدی سراب بشه ...
چقد بده حتی حرمت نگاهت را هم نگه ندارند ...
یعنی میشود زمانی یک نگاه زندگی باشد و زمانی دیگر فقط ی شاهد ...
سیگار نکشیدم ولی میگن تهش تلخه گلو رو میسوزونه پس چرا میکشنش ؟؟ مث غصه ک کل وجودش تلخه ولی باز رو خوردنش اصرار داریم :)
دیشب تو برنامه نود ی قسمتی رو ب سیگار اختصاص داده بودند .....
سیگار بسیار مضره و سه نوع دود داره: اولی دود مستقیم ک فرد با کشیدن سیگار ب ریه هاش میفرسته دومی دودیه ک میره تو ریه های افرادی ک کنارشون سیگار کشیده میشه ک مرگ و میر تو این دومی بیشتره سومی دودیه ک ب اجسام میچسبه و از این طریق فرد اونو استنشاق میکنه ....
خداروشکر حداقل تو خونه ما کسی معرض دود سیگار نیست :-)
ما ی درس سه واحدی پروژه داریم ک سخت گیری یا آسون گرفتنش دست استاده دلبخواه خودمونم نیس با کدوم استاد پاسش کنیم مال من با مدیرگروهمونه ایشون ی آقای جوون اما پر ابهت ان شخصیت رفتاری عالی دارن لول استادیشون خیلی بالاس سخت گیرن فقط بخاطر بالا بردن سطح دانشجوهاشون موضوع سه نفرمون کار با نرم افزار متلب بود از همون روز اول یکی از بچه ها تحریکمون میکردن موضوعمونو عوض کنیم نسیم زود پا پس کشید آقای محمدرضا قراره بعد امتحانا شروع کنه و اما من ی پردازش سگنال ی سیمولینگ دوتا عملیات ریاضی و یدونه اولی کار مبتدی با برنامه های متلب کار کردم ولی هنوز تکمیلش نکردم آرایشی ک بخام براشون بدم ک آماده تحویل باشه مونده واسه بعد امتحانا البته خداکنه آقای دکتر قبولش کنه تا اینجا ک تا حدودی ازم راضیه .........
+من اصلا کار با متلب بلد نبودم فقط ی کوچولو تو درس حسابگری در حد سطحی ازش آشنایی داشتم الانم در حد کمی تونستم ی چیزایی یاد بگیرم .
تو دنیا هرچقدم بدی باشه هرچقدم رفتارا همراه با سیاست باشه و منفعت طلبی رواج داشته باشه ولی باز همچنان انسان ذاتا ب خوبی گرایش داره صراط مستقیم دلنشینتره برا آدم ...
من ی مدت تو مدرسه ای ک بابام مدیرش بود درس میخوندم ی معلم تربیت بدنی داشتیم جز من و ی نفر ک با باباش دوست بود ب هیشکی 20 نمیداد و بالطبع بقیه ک میفهمیدند ناراحت میشدن و متوجه تبعیض مشدن ترم یک نمره ها ک داده شد من متوجه شدم رفتم پیشش بعد سلام گفتم ی درخواستی داشتم ذوق زده گف بگو خوشحال میشم گفتم من ب نمره ام اعترض دارم لطفا مث بقیه مث اونایی ک نمره ام واقعا اندازه اونا بود نمره بدید گف دختر دیوونه ای تو 20 میشدی خب منم 20 دادم منم ک از رو نمیرم برگشتم پیش بابام گفتم آهان پس تو قانون ارزشیابی شما فقط بچه های همکار و دوستتون تو کلاس استحقاق 20 شدن داشتن ......
ی معلم ریاضی هم داشتیم فوق العاده باسواد و واقعا یک فرد نرمال و عالی ب تمام معنا ایشون برعکس ی انسان منظم و مخالف تبعیض بود اکثرا با بابام میرفتم میومدم مدرسه وسط زنگ تفریح بابام واسم خوراکی میداد یا مثلا ساندویچی چیزی واسم درست میکرد این حرصش میگرف ی بار شیفت بعدازظهر بودیم بابام کارش طول کشید جلو مدرسه تو ماشین منتظرش بودم ک یهو پیداش شد شیک و مجلسی از ماشین پیادم کرد گف چیه مث پرنسسا ماشین آماده انگار از دماغ فیل افتادی تغذیه ات ب موقع میرسه بهت الان پیاده برو خونتون دیگه ام نبینم با بابات میری میای اینم ابهتی داشت چشمی گفتم و رفتم زمستون ساعت ششم تاریک میشد تا سرکوچه تنها رفتم از اونجا ب بعدشو ترس ورم داشت کنار مسجد نشستم اتفاقا شامم مهمون ما بود دیگه اونجا دلش ب رحم اومد ب بابام گف اینبارو سوارش کن :)
با این حال من همیشه معلم ریاضیمونو دوسش داشتم و دارم .... شاید حتی بعضی وقتا حالمم گرفته ولی ب حق بوده کارش اینطوری میشه ک میفهمم کار خوب حتی اگه سوزی هم داشته باشه چون ذاتا خوبه و نیته خیره گیراییش بیشتره ............