"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

عصر هندزفری گذاشته بودم گوشم کلاه سویشرتمم کشیده بودم رو سرم تو حیاط قدم میزدم و آهنگ گوش میدادم و ...

محمدامین اومد پیشم و گفت: پری پری عمه پری با مهدیه حرف میزنی؟!

(هر روز عصر با مهدیه حرف میزدم)

من: نه عزیزم دیگه مهدیه نیست.

اون: یعنی چی؟!

من: رفته پیش خدا

اون: چرا؟!

واقعا چرا؟! برا خودمم سواله


+ پست های بعدی رو تلخ نمینویسم، اگه بازم از مهدیه بنویسم مطمئن باشید از خاطرات خوبمون خواهد بود.

۱۲ نظر موافقين ۱۲ مخالفين ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۰:۵۱

نود و دو سالشه، بازاریه، برا چهار سال دیگه چک و وعده قبول میکنه

عاشق امید به زندگیشم.

۲۴ نظر موافقين ۱۳ مخالفين ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۳:۳۰

حس میکنم خیلی خودخواهم، وقتی به حسم مطمئن شدم که وقت وقته حرف زدن با مهدیه بود، مثل معتادی شده بودم که بهش مواد نرسیده. رو آدمایی که دوستشون دارم حساسم، بعضی وقتها حس میکنم حساس میشم و حساس میشم و یهو میبینم سربار شدم. و مهمتر از همه این خصوصیات، آدمی مثل من که ظاهری یخ و رو داره و دورنی عمیقا اختصاصی رو زجر کُش میکنه. به من زیاد محبت نکنید دل میبندم به محبت کردناتون...

۲۱ نظر موافقين ۷ مخالفين ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۰:۰۵
قصه ات پر غصه بود خیلی خیلی.. دیشب مامانت میگفت: پری دیگه تو دختر مایی تو بی تابی کنی ما چه کنیم، بی تابی نکن دخترم. مگه میشه؟! دیشب بهم گفتن شام بخور، تو نخوری مام نمیخوریم، مگه میشه؟! مگه ما برا شام عروسیامون نقشه نکشیده بودیم؟! هان؟! حتی دسرهاش رو هم مشخص کرده بودیم. مامانت صدام زد برم آخرین بار ببینمت ولی من فرار کردم، زار زدم هزار بار مُردم، کاش تو بیمارستان هم نمیدیدمت، شب قبل حادثه خیلی قشنگ بودی، خیلی قشنگ میخندیدی، حتی نت هم ادا نداد، یادته چقدر حرف زدیم؟! مثل همیشه تو بیشتر حرف زدی و من بیشتر گوش دادم، یادته چطور دستت مینداختم و قهقهه میزدی؟! مهدیه میدونی کی بیهوش شدم؟! واستاده بودم برات نماز میت بخونم، مهدیه برا توو، دوسال سرطان مثل کنه چسبید بهت ولی هیچ وقت به این فکر نکردیم که نباشی، یادته یه بار از این حرفای مزخرف زدی، زدم تو دهنت؟! یادته گفتم: خفه شو بیشعور؟! تقدیر تو موندن نبود، بیماری رو شکست دادی ولی آتیش افتاد به جونت، صورتت مثل قرص ماه بود، چشمات فقط غصه داشت، پرستار بالا سرت میگفت: پری اومده، پاشو تنبل دوستت اومده. مامانت میگفت: آخرین لحظه هوشیاریت منو صدا زدی، چی میخواستی بگی که حتی به مامان معصومه ات که محرم اسرارت بود نگفتی؟! امروز بابات بغلم کرده بود و میگفت: پری دورت بگردم تنها شدی؟! پری دختر من بی معرفت نیست بخدا فلک اونو از تو جدا کرد. بابات بهم گفت: اگه قراره نبود مهدیه باعث شه ولمون کنی همین الان بگو شماره ات رو از گوشی حذف کنم. قرار بود جمله: مهدیه بنت ... رو از زبان عاقد سر سفره عقدت بشنوم نه ... بهت گفتم: مامانت ده و نیم صبح زنگ زد به من؟! گفت: لباس خوشگلاتو بپوش بیا، گفتم: معصومه خاله مهدیه به هوش اومده؟! گفت: گوشی رو بده به بابات، دیدم بابام داره گریه میکنه.
۲۷ نظر موافقين ۶ مخالفين ۱ ۱۱ آذر ۹۷ ، ۰۳:۳۴

مهدیه بعد این همه سال سختی تازه شروع کرده به نفس راحت کشیدن، تازه برا خودش خانم دکتر شده، تازه از بند لنفوم بی ریخت آزاد شده، اگه این انفجار گاز بلایی سر مهدیه بیاره من از تمام گرمای جهان حالم بد میشه، متنفر میشم. من مهدیه رو سرحال میخوام، بازم بیاد دوساعت پشت تلفن حرف بزنه و مخمو بخوره و تحملش کنم، دستش بندازم اذیتش کنم، مهدیه فقط باشه و من زل بزنم به خُل بازیاش، زمین صاف رو ده بار بخوره زمین و برا هربارش بخندم، باشه و دوتایی کهکشان رو سرکار بذاریم، رامین یادته میگفتی: نود درصد انرژیم توی نمایشگاه صرف کنترل مهدیه شد؟! مهدیه باشه و من اصلا کنترلش نکنم برا خودش حرف بزنه فقط. مهدیه همونطور خوشگل باشه، از مهر 92 ما خواهریم، مهدیه تنها کسیه که اجازه داره تو رختخوابم بخوابه، لباسمو بپوشه، مهدیه تک فرزنده، خدا بعد 16 سال به مامانش هدیه داده، مهدیه باشه و تا ده شب دوتایی بمونیم لاله پارک، بریم توسکا، بریم شاه گلی و مردمو دید بزنیم، هی پراید قراضه اش روشن نشه و هی گارسون معین دربار هلش بده، فقط مهدیه بمونه، همونطور خوشگل بمونه، مهدیه باشه و حسودی کنه لباس عروس 30 سال پیش مامانش الان اندازه منه و چون مهدیه چاقتر از منه تنش نمیشه!

۱۷ نظر موافقين ۱۴ مخالفين ۰ ۰۷ آذر ۹۷ ، ۰۰:۳۲