هوا بس ناجوانمردانه سرد است "از همه لحاظ"

یعنی یک شب گازقطع شه سرما میکشه آدمو ...

امسال مانتوهای پائیزه و بارانی آکبند و بدون استفاده موندن ، خب لای شش ماه زمستون هرازگاهی پاییز میدیدیم .

خدا کنه این بدو بدوهام اونم تو این هوا نتیجه بده .

  • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵

تولدم بود ---> ۲۸ بهمن

دوست داشتم تمام حس های خوب این چند روز خودم رو با نوشتن به همه کسایی که این پست رو میخونن انتقال بدم . بمونه سر یک فرصت خوب .

از دوستانی که لطف کردن و تبریک گفتن یک دنیا ممنونم ، واقعا واقعا خوشحال شدم ...

23 ساله شدم ..

  • جمعه ۲۹ بهمن ۹۵

چند حالت داره ، فعلا اولی بود.

+ نباشن اتفاق خاصی میافته ؟؟

_ احتمالا ناراحت میشم .

+ پس میتونم کنار بیام .

_ حتی میشه فراموش کرد .

_______________*_________________

... ولی 

حتما ناراحت میشم . شاید به جبر و با غصه کنار میام . فراموش نمیکنم :)

"دیشب نزدیکای دو بامداد"


  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵

"خوشا دل های خوش,جان های خرسند خوشا نیروی هستی زای لبخند"



  • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵

از مهدیه تا ولنتاین

لج کرده, تمام تصاویر پروفایلش هم برداشته. تنها کسی که باهاش (به قول خودش مثل آدم) حرف میزنه منم. چون مثل همیشه حرف میزنم, انگار شرایط هیچ فرقی نکرده. نه نصیحتی, نه دلگرمی هیچی. یه عکس خوب و شاد فرستادم براش که بزاره پروفایلش ولی گویا فک میکنه برا شاد بودن باید معجزه ای رخ بده. تلاشی برای قانع کردنش نکردم. 
میگن فردا ولنتاینِ, روز عشق روز دوست داشتن. من که زیاد به این روزا اهمیت نمیدم ولی میخام فردام رو عاشقانه تر از هر روزِ خوب دیگرم شروع کنم. هفت صبح بیدار شم, گونه های مامان بابامو غرق در بوسه کنم. یه نهار خوشمزه میپزم وقتی همه از سرکار اومدن ذوق کنن. فقط لبخند میزنم یه روز خودمو محکوم میکنم به عصبانی نشدن تحت هر شرایطی ... همیشه که نباید با شعر و نثرهای عاشقانه یا با بیرون رفتن و کافی شاپ و خرس خوش گذروند و عاشقانه زیست :)
+ میخام یه تصمیمات شاید مهمی بگیرم ولی موکولش کردم به چهار و شاید پنج روز دیگر .
* بعضیا باید یادبگیرن فرصتشون برای جبران , زمانی به اندازه "همیشه" نیست ...
  • يكشنبه ۲۴ بهمن ۹۵

"نظر شما میتواند غیر این باشد, حتی مفیدتر و حتی کامل تر"

میگه: "تو" یک جایی بین سنت و مدرنیته "سرگردان" موندی ...

زمان, مکان, خانواده, جامعه, روحیات و ... همه و همه میتونند رفتار ما را تحت تاثیر قرار بدن, در کنار شرایط قوه ای داریم به اسم "تفکر" و بعد از به کار گیری آن, "اختیار" داریم که "انتخاب" کنیم و این انتخاب رفتار بیرونی و اجتماعی ما را دلیل میشود. در واقع نگاه مطلق در این بین زیاد قابل قبول نمیتونه باشه و طبقه بندی انسان ها در چند گروه(روشنفکر, مذهبی, مدرن, سنتی, امل و غیره) در نظر من توجیه نشدنی است. از همه خنده دارتر چهارچوب و مرزهایی است که برای هر کدام مشخص شده, چون کنترل رفتار هرکس جزء دست خودش, دست شخص دوم یا سومی نیست. پس منِ به اندیشه خودم یک انسان متعادل یا نرمال سعی در گلچین رفتارهایی دارم که "درست" بودنش را تشخیص میدهم. در نهایت نوع پوشش من دلیل بر سنتی بودنم نیست, همانطور که صریح حرف زدن و بعضا با طنز حرف زدنم دلیل بر مدرن بودنم نیست, اینکه روابط اجتماعی ام محدود به یک عده خاص نیست و با انسانهایی با عقاید حتی متفاوت با خودم معاشرت دارم دلیل بر روشنفکری ام نیست. من معتقدم در اجتماع بزرگ مانند یک کشور, همه عقاید میتوانند در کنار هم بصورت مسالمت آمیز ابراز شوند و چه بسا از بین این تفاوت ها بشه به ارزش های جذاب و تکامل یافته تری رسید. بشرطی که به غقاید هم احترام بگذاریم و هرکدام تحت عنوان گروه خاص خود را از دیگری جدا ندانیم ...

شمایی که من را با چادر دیدی, شمایی که همیشه فعل جمع در مقابل آقایان از من شنیدی, حق نداری در تصوراتت برای ارزشهای من محدوده دلبخواه تعیین کنی و با مشاهده بحثی که یک قطبش من و قطب دیگرش یک انسان جنس مخالف(من با کلمه"مخالف" مشکل دارم) و یا حتی دیدار من با همان فرد, مرا محکوم به دوگانگی و تضاد کنی .

و یا شما دوست عزیزی که مرا با شیطنت هام, زبان درازی هام, حرف های انتقادیم, خندیدن های بی پروام, رک بودن هام و شاید لوس بودن هایم دیدی حق نداری با دیدن و فهمیدن موضع ام نسبت به "حیا" و حتی پایبندی به محرم و نامحرم, مرا محکوم به زرنگ بازی و یا سرگردانی کنی ...

راحت بگویم, من نمیتوانم خودم را "بازی" کنم و هیچ وقت برای حفظ ظاهر و تظاهر به اونچه که نیستم نمیتوانم چیزی یا رفتاری رو برای خودم جبر و تحمیل کنم ...


"اصلا هم با لحن عصبی ننوشتم فقط کمی جدی نوشتم" :))

  • شنبه ۲۳ بهمن ۹۵

رها

می دانی چیست ؟
به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ،
بلکه مشکلات زندگی اند !
می بینی ؟...


"حسین پناهی"


من خودم ذاتا انسان خوش بینی ام و اکثر مواقع نتایج مطلوبی از این نوع نگاه دریافت کردم .. این پست سه مهر نوشته شده ولی در حالت پیش نویس مونده بود, صرفا برا خاک نخوردنش انتشار داده شد :)

* مثل تمام بهمن های زندگیم, امسال نیز "اینروزهام" متفاوت با تمام روزها میگذرد, شاید همراه با تحول و شاید تکامل ... 

+ این عکس هم دوست دارم :)

  • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

سوره انبیا..آیه 88

"پس ما دعای او را استجاب کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهلِ ایمان را هم اینگونه نجات میدهیم"


+ اینروزا نمیتونم زیاد حرف بزنم. سعی میکنم در کمترین حجم, بیشترین مفهوم رو منتقل کنم :)


  • پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵

شما هدفمند گام بردارید :)

گامهای بدون هدف زیادی در زندگی ام برداشتم, بی هدف دوست میدارم, بی هدف مهربانی میکنم, بی هدف واقعیت ها را بیان میکنم. تا به الان با یک نگاه عاشق نشدم و همچنین با یک نگاه متنفر نشدم. هر آنچه دوست دارم به مرور برایم دوست داشتنی شده اند. در یک نگاه زیبا بودن و زشت بودن را تشخیص نمیدهم البته استثنایی هم وجود دارد و آن هم صرفا برای بچه هاست با یک نگاه دلم برای بچه های کوچک ضعف میرود. نمیدانم چرا اصرار در ربط بی ربطها دارم جانِ حرفم سر "گام برداشتن" است, موقع سرخوشی, موقع دلتنگی شاید فراتر از بی هدف و با چشمان بسته قدم بردارم, گام های من در روابطم مطمئنا هدفی دنبال نمیکنند. گامهای هدفمند فقط و فقط برای خودم معنا دارند و این بین هدف من درست بودن است که آن هم برمیگردد به رفتار خودم. بنظرم درست گام برداشتن بر همه هدفها مسلط است ...

"حق میدهم براتون مبهم و نامفهوم باشه"

هدف گیری "دارت" من زیاد خوب نیست :)

  • چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵

برا داشتنشون باید خداروشکر کرد :)

اینروزها زندگیامون در تعارفات مرسوم خلاصه شده، ارتباطات راحتر شده ولی دسترسی به هم سخت حتی اگر کنار هم باشیم. در این شرایط که در پشت همه اجتماعی بودن ها در نهایت خودتی و خودت وقتی دلت یکی رو پیدا کنه که تعارف در مقابل او مفهومی نداشته باشه، با بودنش، با حرفهاش، با دیدنش آرامش همراهیت کنه باید که وجودشان را قدر دونست، باید این آدمهای حال خوب کن رو از دست نداد. همان هایی که دوست داری شریک خنده ها و شادیات باشن، همون هایی که وقتی حالت خوب نیست مثل همه جواب حال پرسیدناش "مرسی خوبم" نیست، از همونایی است که دوست داری حالتو بدونه و آرومت کنه یا حداقل بشنوه ...

  • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵