"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

اولش فقط فکره، توهمه

کم کم سمج میشم

تمام و کمال برا خودم میخوامش

بهش نزدیک میشم، نزدیک و نزدیک تر

باهاش حرف میزنم، با هم حرف میزنیم

مثل دوتا دوست

رُک، شاد و لوس

آره خودم رو براش لوس میکنم

راستش خیلی لوسم

ولی

دست خودم نیست

نمیگه: از قدت خجالت بکِش

بغلم میکنه، لوسم میکنه

به حرفام گوش میده

یادش میارم، یادم میاره

خیلی چیزا رو، خیلی حرفا رو، خیلی کارا رو

هزار باره بهش میگم: عاشقتم

از ته دل میگم

یه عالمه ماچش میکنم

ماچ هایی به زلالی ماچ های بچگی

دلشو نمیزنم، تموم نمیشم براش

تموم نمیشه برام

خدا رو میگم، یه بی نهایتِ دوست داشتنی

بدون رنگ، بدون بو

وجود مطلق


(از پیش نویس ها)


۱۴ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۲

یه زمانی هم همراه اول طرح 100 پیامک رایگان برای جوانان زیر بیست و پنج سال داشت.

پست مینویسم ولی پیش نویس میشن.

۲۱ نظر موافقين ۱۰ مخالفين ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۲

بعد از چند ماه نشستم پای تلویزیون، دقیقه نود و پنج بازی ما و مراکش رو باید تافت زد، وای که خیلی چسبید خیلیاا 

۱۶ نظر موافقين ۱۳ مخالفين ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۰

اینکه یه بار تو عالم بچگی یه کالن کوچیک نفت از تو انباری برداشتم و وسط باغچه خالی کردم به امید کشف نفت زیرزمینی دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی فکر میکردم خدا تو یه سن مشخص به همه بچه میده ولی دختر یه همسایه امون هی بزرگ میشده و مادر نمیشده و در مقابل دختر همسایه دیگه امون با اینکه کوچکتر از اون یکی بوده به صرف اینکه براش جشن گرفتن بچه دار شده و زده تمام معادلات ذهنی من رو پوکونده و حل این معما شده بوده مهم ترین دغدغه من، دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه یه بار تو عالم بچگی برا مسافرت بابا یه شب بردتمون ییلاق و اد(عدل) همون شب گاو صاحبخونه زایمان کرده و اونام که اخلاق منو نمیدونستن پیش من سوتی دادن که گاو خودش بچه اش رو دنیا آورده و منم زدم زیر گریه که برش گردونید شکم گاوه تا مجدد دنیا اومدنش رو ببینم دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه یه بار تو عالم بچگی روی صفحه کلید کنترل تلویزیون رو با چاقو بریدم تا هیچ کس جز من بلد نباشه باهاش کار کنه دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی حسش نبوده برم دنبال کسی که اذیتم کرده و حرصم رو درآورده بگیرمش و تلافی کنم و بجاش میگفتم بگیرن تحویلم بدن تا منم بزنمش و دلم خُنک شه دلیل نمیشه که الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی سوالایی مثل: چرا پودر لباس شویی کف میکنه، هندونه اول بوده یا تخم هندونه، اگه فلان کار گناهه چرا خدا تو خلقت انسان انجام و روش انجام اون کار رو تو ذهن انسان جا داده و ... دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی بدون اطلاع مامان لیوان رو گذاشتم رو اجاق گاز و شعله اش رو روشن کردم تا ببینم گرما باهاش چیکار میکنه دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی تمام خوراکی ها بخصوص پُفک رو میریختم تو یه ظرف و میسوزوندم ببینم چی میشه دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی با چکش گوی های تزیینی رو میشکستم و ساعت ها درمورد مایع لزج و بدبو داخلش فکر میکردم دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. اینکه تو عالم بچگی بیشتر عروسکام رو بخاطر اینکه حین لمس کردنشون حس میکردم چیزی مثل شن داخلش هست رو با چاقو پاره میکردم دلیل نمیشه الان تو مهمونیا همش حرف بچگی من باشه. الان که من بیست و چهار سالمه اصلا نباید تو مهمونیا حرف بچگی من باشه.

۲۶ نظر موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۵

منو چشم هام، دنیا و همه

رقابت آسانی است

حتما جام جهانیِ چشمات

برای منه.


+ چالش رادیوبلاگی ها به دعوت رامین

++ دعوت میکنم از مریم و فرشته

۲۵ نظر موافقين ۱۴ مخالفين ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۴