"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

موردی نوشت

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۰ ق.ظ

جدیدا فضای وبلاگ، همین جایی که خط خطی های من رو میخونید یه کوچولو دل زده شده و احتمالا حضورم و کندوکاوم لابه لای پست هاتون دل زده تر، باید بگم چون وبلاگ و آدماش برام مهم ان و دوست دارم حفظش کنم پس مدیریت زمانی میکنم که ثباتم در اینجا خدشه دار نشود. 

چند وقت پیش استاد جانمان برای تجدید دیدار دعوت ام کرد و من طی یه حرکت طوفانی بی خبر و غافگیرانه چهارشنبه رفتم دفتر کارش، بزنم به تخته جوون تر شدن، سمت جدید گویا ساخته بهشون. با یه لحن انتقامی گفتن: خبر داری دکتر "ت" دیگه مدیرگروه نیستن؟؟ یه چند ساعت درس براش نوشتم.....

پریسا چند روزی اومده تبریز مهمونی، دو روز عصر کلا باهم بودیم، آخ که من این دختر رو خیلی دوست دارم.

مهدیه باهام قهر کرده، حق هم داره. میگه: چه مرگته هرجا بگی با ماشین میام دنبالت ولی واقعا وقت نکردم. از یه طرف هم یادم رفت به بابام بگم براش حافظ باز کنه و بعد با معنی براش بخونه.

صدام بعد از چند ماه داره خوب میشه، تقریبا برگشته به حالت اولیه. هووورا

پست های "پیشنهاد" یادم نرفته ادامه داره، فقط یه کوچولو سرم شلوغه حتما مینویسم.

سه تا وسیله بهداشتی همیشه تو کیف ام دارم: 1. ناخن گیر: اکثر مواقع ناخن هام بلند ان.  2. مسواک: تقریبا ازش استفاده نمیشه فقط محض احتیاط. 3. کرم مرطوب کننده دست: نباشه تا مرز گریه پیش میرم.

هوا خوبه تقریبا.

خوابم نمیبره.

الان مثلا پست نوشتم، بیشتر شبیه گزارش کار به ماماناست. :)


موافقين ۸ مخالفين ۰ ۹۶/۰۴/۲۴

نظرات  (۱۲)

آجی شوما چشِ مایی!

ناخن گیر؟!جالب بود!البته داداشمم همیشه داره اینو تو کیفش!

الان یهو بارون شدیدی اومد!همونجوری یهوییم قط شد!

منم خوابم نمیبره!
پاسخ:
فدای چش فروزان :)

سلام بنده رو به داداشیت برسون :))

موقعی که منم پست مینوشتم آسمون صدا میدادم بعدش رو خبر ندارم. چه خوووب باروون منم خواب بارون دیدم.

ای جانم تو چرا؟؟ من ظهرش خوابیده بودم واسه اون بود. :))
وقتی منتظر کسی باشی که پنج ساعته ازش خبری نیست ، مگه میشه خوابید؟:(((((((
پاسخ:
ای خداااااا آماچ منتظری، انتظار آره سخته ایشاااالا زود خبرای خوبی ازش شه.
سلام،صبحت‌بخیرهلماجان:)
وبلاگ،مثل‌خونه‌سوم‌انسان
بعدازخونه‌خودش‌وکارش
میشه،ادم‌به‌خونه‌سومش
هم‌نرسه،باعث‌دلتنگی واین
حرفامیشه:(
خداپریساخانم‌روبرات‌حفظ‌کنه‌و
صبروحوصله‌ای‌به‌مهدیه‌خانم
بدهد،که‌توروبه‌جایی‌که‌میخواهی
برودنقل‌مکان‌کند
من،وقتی‌میرم‌سفریاجایی‌که شب
نمیام‌خونه‌خیلی‌زحمت‌بکشم
مسواک‌وخمیردندونم‌رامیبرم

گزارش‌کارهای‌بلاگیت‌جذابنذ،به
همین‌نحوه‌تایپم‌قسم.
پاسخ:
سلام. صبح شمام بخیر..
اوهوم، بخصوص برا من که وبلاگ رو خیلی دوست دارم.
ممنون :)

:)
۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۸:۰۹ انگلیش وَن
چرااا دلزده شدید؟! اتفاقی افتاده؟!
بحث ناخن و مسواک رو کردید یاد برادر زاتون افتادم که یه بار شعر بچه ی خوب رو خوند :)))
پاسخ:
من نه فضای اینجا، نه اتفاقا شکر خدا از همه چی راضی ام :)
عه دلم تنگ شد برا فاطمه حورا :)) چه خوب یادتونه.
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۳ פـریـر بانو
هییمممم...وقتی سر آدم شلوغه وبلاگ اومدن سخت میشه. دلت میخواد بیای و وقت نمی کنی. اصلا یه جوریه... من واسه کنکورم همچین حسی داشتم. تا سه روز بعد از کنکور حتی لود نشده بودم اصلا دست و دلم به هیچی نمی رفت :/

:: منم چند وقت پیشا استادمو دیدم. اینا چه می کنن جوون تر میشن؟ اونوخ ما که تازه داریم میریم تو دورۀ جوونی موهامون سفید میشه. دندونامون خراب میشه و... هعی و هعی و هعی :))

:: نمی دونم چرا با قهر در همۀ مراتبش مشکل دارم. اینجوریم که اگه کسی باهام قهر کنه نگاه هم بهش نمی کنم تا خودش بیاد آشتی کنه! به نظرم زشته آدما با این قد و هیکل قهر کنن! :|

:: چه عالی. ^_^

:: ایشالله که این سرشلوغی ها به یه نتیجۀ خوب ختم بشه و لذتشو ببری عزیزممممم :***
پاسخ:
دقیقا همینطوره حریرجونم :)
آدم هرچی تو ذهنش باشه هم خوب نمیتونه کنار هم چفت کنه نتیجه میشه پستی مثل همین پست.

:: دیگه بیشتر از این نگو گریه ام گرفت :)) حریر پریروز یکی به من گفت: بهت میخوره 17 سالت باشه ^_^
:: چیه قهر آخه. این دوست منم بلد نیست قهر کنه، فوقش زنگ میزنه فحش میده و بعدش میگه: بیشعور دلم تنگ شده برات :))
:: قربونت ^_^
:: ایشااااالا. چه دعایی بهتر از این.
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۱:۰۸ 🍁 غزاله زند
امیدوارم سریعتر فضاش بابِ میل و خوب‌تر شه عزیز :)
حس‌های خوب دل و فکرت رو پُر کنه الهی ;) 
پاسخ:
مرسی :)
ممنون بابت دعا و حس قشنگت غزاله جان.
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۳ گُل نِگار
این موردی نوشتن ها هرمورد حق یه پست ویژه دارند گناهشون این بود که ذهن امون به هر دری زد نتوست جمع و جور کنه :)
.
.
 عاقا منم یه دوست مهدیه نامی دارم..دو روز یبار قهر الکی میکنه :)
آشتی اتون بادوام:)
پاسخ:
دقیقااا, جدیدا چند تا دوست جدید مثل شما اینجا سر میزنن که مشتاق شدم بیشتر باهاشون آشنا شم. :)
.
.
امروز باز زنگ زد یادش رفته بود قهر کرده :))
مرسی همچنین :)
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۲:۴۴ آقاگل ‌‌
صحیح :)
پاسخ:
:)
سلام بابابزرگ..
جالبه که ساعت سه نصفه شب یک دفعه یادتان میفتد توی وبلاگ بنویسید که ناخن گیر دارید :دی 
پاسخ:
بعد خوندن پست ناخن آقا یاسون به پست اضافه کردم :)
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۴:۲۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
سلام خوبی؟
گاهی این گزارش نوشتن ها و خوندن ها هم دوست داشتنی هستند:)
هوا مثل اینکه داره گرم میشه!!
پاسخ:
سلاااااااااااااااام... ممنون خوبم. تو خوبی؟؟
اوهوم همینطوره :)
آره یکم ولی نسبت به هفته قبل بهتره!
انگار گاهی وقتا باید گذشت از مکانا و کارای دوس داشتنی!
اونم نه برای دلزدگیشون
برای این که داریم بزرگ میشیم و مسئولیت هامونم باهامون رشد میکنن و بزرگ تر میشن...
پاسخ:
انگار تجربه اشو داری!
مستور هم تو لیست وبلاگ نویسایه که دوست دارم بیشتر بشناسمش :)
دقیقا...
اوممم...از کدوم بگم؟! D:

ناخون بلند! D: خوش به حالت ما فقط تابستون ناخونامونو بنا بر دل خودمون بلند می ذاریم! 
فصل مدارس اصن چیزی به نام ناخون تو انگشتای ما پیدا نمی شه! D:

صدات!D: صدات پایدار!:))

زمان بندی برا وبلاگ D: ثباتت هیچ وخ برا ما خدشه دار نمی شه! خیالت تعخت! D:
پاسخ:
اووووووووم.. با صدای خودت تصور میکنم :)

آره خب مدرسه باید مرتب بری, برا من زود زود بلند میشن :)

قربووونت :))

اوهوم احتمالا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی