"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

ده روز آخر شهریور

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۲۰ ب.ظ
روزهای خوبی نبود ولی به خوبی تموم میشه و منم به پاس خوب تموم شدنش بهش قول میدم خوب نبودناش رو به دل نگیرم. 
دخترها موجودات بابایی اند, طوری بابایی که چند روز نه کسی و نه چیزی جز بابام برام مهم نبود, نزدیک یه هفته حتی پنل مدیریتم را باز نکردم و لحظه ای یادم نبود که در دنیایی دیگر خانه ای دارم, پیام های ایکس و ایگرگ حتی با وجود دیده شدن در تلگرام برام ضرورت جواب دادن رو تحمیل نمیکرد چون خودآگاه و به قصد فعالیت در اونجا صفحه رو باز نکرده بودم. فقط میدونستم که این لحظه جز وظیفه فرزند بودن هیچ وظیفه ای ندارم. 
همه یادآوری های تلخ دست در دست هم داده بود و در بی حوصله ترین روزهام پیداش شده بود. با سر درد خودم رو از اتاق کوچک سه در سه جدیدم رسوندم به پذیرایی, انگار قرار بود نقل و نبات پخش کنند همه منتظر مستند آتنایی که یه ایران به حالش مغموم شدن بودند. هر ثانیه ای که میگذشت حالم بد و بدتر میشد, آخرای مستند بود که حالت تهوع امانم نداد. آبی به سر و صورتم زدم و برای تغییر در روحیه ام سراغ اندک لاک و رژی که دارم رفتم خودم رو شبیه ارواح خبیثه کرده بودم, روزمون شب شد ولی لقمه ای از گلویم پایین نمیرفت, بی اشتها شده بودم, دل درد و حالت تهوع هم که نگم و سکوت. زبانم بند آمده بود, منتظر جرقه ای بودم همین که صدای اخبار رو شنیدم نمیدونم چی شد بدنم لرز گرفت و عرق سرد رو صورتم نشست بی اختیار جیغ میزدم و گریه میکردم. خدا زنداداش رو حفظ کند هلال احمر و اورژانسی است برای خود, گویا مامان صداش زده و اون هم آمپول و سرمی نثار جانم کرده. سر شب از زور گرسنگی قیمه رو بدون گرم کردن خوردم.
برام جالب بود که مخاطب هام از روی پست هایی که لحظه به لحظه ثبت میکردم پی به پریشان حالی ام برده بودند. عادت دارم حال بدم رو با هذیاناتم پوشش بدهم.
در این ده روز ولی تولدها رو یادم نرفته بود, برای سارا نوشتم: قاصدک ها خبر آوردن تولد یه فرشته ای نزدیکه. 
در این ده روز پریسا آمد و رفت ولی نشد ببینمش چون بی سابقه ترین اتفاق ها افتاد حتی دو روزِ تمام گوشیم خاموش بود. پریسایی که میدونست من تبریزم و با این حال بی خبر رفته بود شهرستان ما رو باید با قانون کلت آقاگل آشنا کرد.
و دوستان خوب رو باید قدر دونست.
"پنج روز اول محرم سراغی از اینترینت نخواهم گرفت, زندگی بدون تکنولوژی". ---> من خواستم ولی نشد..

+ الان ساعت:1:40 پاییز رخ نشان داد. :)

موافقين ۷ مخالفين ۰ ۹۶/۰۶/۳۱

نظرات  (۲۰)

امیدوارم حالت خوب و خوبتر بشه
پاسخ:
مرسی پری :)
ایشالا..
قشنگ جانم
یسری احوالاتی که میاد سراغ آدم ، بنظرم بیشتر برای اینه که زندگی آدم از یکنواختی دربیاد:))) امیدوارم حال بد دیگه پیشت نیاد^_^
کلی آرزوی حالِ خوب کردم برات:))
تو همون پنج روز منو یادت نره دعا کنیا:*
قالبتم خیلییی خوب شده*_*
پاسخ:
مهدیس جانم..
آره حتی آدمک بزرگتر میکنه. مرسی ایشالا ^_^
مثل خوووووووب :)
مطمئن باش یادم میمونی قول :*
خیلییییی اصلا عاشق قالبم شدم *_*
اول اینکه ان شالله پاییز خوب باشه برات. دوم اینکه الان خیلی بهتر شد قالب. سوم هم اینکه پول استفاده از لایسنس قانون کلت رو کارت به کارت کنین بیاد. زندگی خرج داره :))
پاسخ:
اول اینکه ممنون بابت دعای قشنگتون و ایشالا :)
دوم اینکه:1. موافقم 2. نظر مخاطبای اینجا خیلی هم مهمه 3. دست دوستان درد نکنه.
سوم اینکه حداقل تخیف بلاگری چیزی؟؟ هیچی؟؟ آخه حالا پول از کجا پیدا کنم؟؟ مراحل وام گرفتن چجوریاس؟؟ چندتا ضامن میخان؟؟ :))
پاییز فصل قشنگی هاس
آرزو میکنم شروع پاییز بهانه قشنگی باشه واسه همیشه خوب بودن حالت
پاسخ:
 اوهوم :)
ایشاااالا. مرسی لیلی.
التماس دعا :)
پاسخ:
:)
دعا کردن حس دوست داشتنی داره.
زندگی پره از حسای خوب و بد
مثلا من الان دچار تشویشم:)
تو این شبا ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید
پاسخ:
دقیقا..
شما زیاد دچار تشویش میشیناااا
به روی چشم..
تشویش،اضطراب،افسردگی
کلا من به همه اینا دچارم اونم زیاد:)
دکترا گفتن اثرات نشسته خوردن قرصاص:)
eye تون بی بلا:)
پاسخ:
ایشالا همه اش یه جا رفع میشه :)
سرپا بخورین, اصلا قرص نخورین :)
وااااااااااااااااااااااااای خدااااااااااا حافظه تا این حد قوی؟؟
درود آمون برشما :))
نشسته منظور شست و شو بود البته
مثل میوه که نشسته میخورن:دی.
پاسخ:
:) آها. البته بازم من نفهمیدم چرا نشسته؟؟ :)
حالا اونقدر مهم نیست،زیاد فکرتون رو درگیرش نکنید:)
پاسخ:
هیییییم...
باشه. ولی بالاخره که کشف میشه :)
۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۶:۱۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
ان شاالله که پاییز پر از خوبی و خبر خوب و حال خوب برات باشه. 
التماس دعا:-)
پاسخ:
مرسی خودت جانم :) ایشالا..
 این محرم حال دلم عالیه. گوزوم اوسته.
۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۹ مریــــ ـــــم
امیدوارم حالت خوب شده باشه الان دوست مجازی من
وقتشه بهت بگم 
هشتک«این پاییز قشنگه»رو فراموش نکن
روزای خوبی منتظرمونه
:)
پاسخ:
ممنون مریم پرانرژی من :)
چشم چشم حافظه ام خوبه...
سلام 
چرا همه اینقد پاییزو دوس دارن آخه :))
every day is autumn :)))
پاسخ:
سلام...
قبلنا برام فصل دلگیری بود.
:))
چه جمله ی قشنگی :
+ الان ساعت:1:40 پاییز رخ نشان داد. :)


+
ایشالا الان  حالت خوب شده باشه و هیچوقت لباس بیماری رو به تن نکنید. 

پاییزتون هم بخیر و خوشی 
التماس دعا ⚘⚘
پاسخ:
والا اینجا دوهفته اول مهر پاییزه بعدش زمستان میاد :))

+الان عالی ام واران :*

پاییز و هرروز شمام شاد و سلامت.
چشم دعا کردن لذت داره. :)
چقدر قالبتون قشنگه :)
پاسخ:
مرسی :)
آره منم حس میکنم خیلی قشنگ شده.
ارواح خبیثه؟ !! خخخ
پاسخ:
والا :))
شبیه فرعون های مصر شده بودم :))
ضمنا قالب وبلاگتون خیلی زیبا شده
تبریک میگم
پاسخ:
خیلی ممنون :)
خیلی خوبه همه دوست دارن.
یه عکس از اروح خبیثه میذاشتید خب....
پاسخ:
میترسیدید آخه :))
راضی نیستم مخاطبام جن زده بشن :)
رزوای بد عمرشون کوتاهه تموم میشن زود غصه ات نباشه.

پاسخ:
خوبی نسرین جان؟؟
آرره گذشت :)
۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۹ هویجوری :)
این نیز می گذرد..
پاییز شیرین و خوشگلی و واست آرزو میکنم عزیزم:)
پاسخ:
گذشت...
مرسی منم برا تووووووو :)
بمیرم پری
چقد فهمیدم این پستتو...

پاسخ:
خدا نکنه دختر...
ای جاانم مرسی..
چقد حس خوبیه نشستی همه پستا رو میخونی بهم میچسبه :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی