"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

مهمان ناخوانده

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ

قبلا گفتم بوی یه عطری میتونه برام یادآور یه آدمی باشه که حتی ندیدمش, تک تک شماهایی که برام کامنت مینویسین, پست هاتون رو میخونم در تصوراتم چهره مشخصی دارین. برخی صحنه ها و لحظه هایی که میبینم امکان داره یادآور یکی از شماها باشه و ...

دستام رو گذاشته بودم زیر چونه ام و منتظر بودم نرگس عکسی از من ثبت کنه, عکس های بعدی همه اشون از لبخندم بودن, حتی با دیدن لبخندم در یکی از عکس ها باز هم خنده ام میگیره. نمیدونم شاید نرگس اون موقع فکر کرد دلیل لبخندم فیگور گرفتن برا عکس بود ولی نه باید بگم چشمم رو اندک جوشِ رو پیشونی و لب خشک و پوست پوست نرگس بود و یادآوری این پست لبخندم رو کش دار میکرد.

موافقين ۴ مخالفين ۰ ۹۶/۰۷/۰۶

نظرات  (۱۴)

نوشته هاتون خیلی آرومن 
خیلی خیلی 
آدم حس میکنه عمق آرامش رو :)))
پاسخ:
:)
نمیدوونم..
خوبه این؟؟

الان به یکی میگم تو فقط عکس مدرک رو بفرست گروه تشکر کن همین. تو جواب نوشته: تو روخدا نری بیچاره استاد رو زیرو رو کنیا .. آروم باش باشه؟؟ بعد میگم: یعنی بداخلاقم, قسم میخوره که نه خیلی هم خوش اخلاقی :|
خیلی عالیه خیلی
متن هاتون همشون همینطورین 
از کوزه برون ترآود که در اوست 
حتما خودتونم آرومید :))
پاسخ:
:))
برم خودمو حسابی تحویل بگیرم...
هم آروم هم شیطون, یه آدم معمولی :)

راستی ممنون.
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰ محبوبه شب
لبِ خشک؟
بدبختی دارم باهاش -_-

تا اینجا احساس می کنم تو هم متبسمی درسته؟
پاسخ:
ای جانم من خوشم میاد ولی برا خودم اونطوری نیست :)
چرا بدبختی؟؟ خوبه که مثلا با دندونات پستشو بِکَنی.

من آره خوش خنده ام *_*
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۷ محبوبه شب
کجاش خوبه هلمایی؟ 😒😶
همش مجبورم با زبونم خیسش کنم که بدتره در ضمن اگه بخوای رژ بزنی دیگه بدتر! مثل کویر ترک می خوره :/

خندانت آرزوست :*
پاسخ:
همیناش بنظرم دوست داشتنیه :)
آی اَم دیوونه احتمالا :))

مرسی ^_^
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۹ محبوبه شب
ضمنا اگه بخوای پوستشو به هر طرقی چه با دست و چه با دندون بکنی، لبت خونی میشه -_- 😞
پاسخ:
این دیگه ته دوست داشتنه با اون سوزش آرومش :)
عههههههه
چقده باحال
چقد باحال فک نمیکردم واقعا
چقده باحاااااااال
پاسخ:
دنبال یه موقعیت بودم بگم :)
دفعه بعد که با شبنم باهم دیدمت به خوشگلی شبنم و لبای تو نگاه کردم فقط *_*
میدونی نرگس من واقعا دیوونه ام.
تحت تاثیر م واقعا
اقااااا
:))
:*
پاسخ:
خوبه خوبه..
یعنی دقیقا چطور؟؟ تو که خوب توصیف میکنی حساتو.
البته تو هم قشنگیاااا 
:**
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۹ آقاگل ‌‌
خب عکس چکار به عطر داره؟ :)
پاسخ:
جناب آقای آقاگل خیلی هم ربط داره ولی در کل پراگرافشون فرق داره اولی و دومی جدا شدن از هم ولی بی ربط هم نیستن. :)
اصلا صبر کنید توضیح بدم.. همونطور که عطر برام یاد آور یه شخصه, دیدن لحظه ای چیزی میتونه برام یادآور یه اتقاق, ماجرا یا مثل این مورد یه پست باشه. :)
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۰ آقاگل ‌‌
آهان :)
جناب آقای آقاگل نبودیم که شدیم به حول و قوه الهی:d
پاسخ:
:)
آقاگل "جناب آقای آقاگل" بده؟؟ دوست ندارین؟؟
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۸ آقاگل ‌‌
نه. حس میکنم مقام رسمی دربارم! :))
من همان آقاگلم که هستم. 
پاسخ:
البته این مقام رسمی شوخی طور بود :))
وگرنه شما همان آقاگل اید که هستید. :)
۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۲۶ شادوَرد __
در مورد پاراگراف اول: منم همینطور:)
پاسخ:
:)
میبینی شادورد تهش هم یه دلتنگی داره...
۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۴ شادوَرد __
اوهوم حس عجیبیه ولی قشنگه:)
پاسخ:
آره همینطوره :)
چه عجیب که پستی که در مورد بوی عطر گفتی رو به خوبی به یاد دارم! :)
پاسخ:
معلومه آلزایمر از تو دور شده دیگه :)
خداروشکر....
شایدم عطر دوست داری :)
یه وخ به این فک نکنی که ممکنه احیانا از همون اول وبت تو ذهنم موندگار شد و یا وبتو دوس داشتم! :#
پاسخ:
اینکه بله فک کردن چیه مطمئنم نیلی جونم :)
من به محبت و مهربانیت ایمان دارم :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی