"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

"نوشتن" و "خداحافظی بلاگرها" به انتخاب میرزا

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ

وبلاگ نویسی فعالیتی است که دو موضوع نوشتن و خداحافظی بلاگرها در آن از هم جدا نشدنی است. با سبک و نوع نوشتن کاری ندارم، یکی روزانه هایش را یادداشت میکند، یکی دغدغه مشخص و موضوع مشخصی برای نوشتن دارد، یکی صرفا برای تفریح و پُر کردن وقت سراغ وبلاگ آمده. به هرحال چه بی هدف و چه با هدف وقتی انتخاب میکنی بنویسی، مخاطبانی گردت جمع میشوند به نظرِ من یک تعهد یا بهتر است بگویم مسئولیت در قبال نوشته و مخاطب های نوشته هایت باید داشته باشی، کمترین حق مخاطب در فضایی مانند وبلاگ، داشتن راه ارتباطی با صاحب نوشته هست. نوشتن ذهن را خلاقتر میکند البته من در بعضی جاها هم شنیده ام برای نوشتن ذهنی خلاق میخواهد، در هر دو صورت پای خلاقیت و تقویت حافظه درمیان است، نوشتن یعنی حرفی برای گفتن داشتن و این مستلزم مطالعه، ارتباطات وسیع، تجربه و ... است، اگر برخی از فاکتورها را نداشته باشی مطمئنا به مرور نوشته هایت ته میکشد. شهریور ماه سال 91 بود که با محیطی به اسم وبلاگ آشنا شدم، در طی این پنج سال حتی شده جسته و گریخته پیگیر این دنیای مجازی بودم، تجربه خداحافظی هم داشتم و خداحافظی بلاگرهایی را هم دیده ام. بنظر من هر کس حق دارد برای زندگی خود تصمیماتی بگیرد که برای بلاگر هم وبلاگش قسمتی حتی ناچیز از زندگی اش محسوب میشود که گره خورده است به دوستانی که در اینجا دارد پس با این حساب رفتن ها و حذف وبلاگ ها آن هم بصورت یهویی توجیه نشدنی است، هنوز هم پست بدرود آقای محمدحسین بالای وبلاگشان هست و این یعنی احترام به افرادی که برای خواندن نوشته هایشان وقت میگذاشتند. امیدوارم ستاره همه تان همیشه روشن و پُرنور باشد، همیشه از موفقیت ها بنویسید و بنویسید و بنویسید.

یاد دوتا از کامنت های میرزا زیر پست هایم افتادم.

یک جمله بی مزه خواسته بودم:

«خداحافظ دنیای وبلاگ نویسی»
«تعطیل شد»
و امثال این جمله ها...

نوشته بودم فکر کنید آخرین روز وبلاگ نویسیمه، یک جمله مهمانم کنید:

زهی خیال باطل!


+ راستی این همه حرف میرزا شد، الان متوجه شدم همه راه های ارتباطی وبلاگشون بسته است.!

موافقين ۴ مخالفين ۲ ۹۶/۰۷/۱۶

نظرات  (۲۵)

مرض بیگیردش با این کارش :) این همه پست آخرش رو خوندم بعد خواستم کامنت بدم «پاکستان خوش میگذره آقای باستانی؟» که ...
پاسخ:
حالا شمام نفرین نکنید. میرزا بی دلیل کاری نمیکنن. :)
ولی من برا اون پست هیچ کامنتی نمیخاستم بنویسم یعنی کلا فکر کردم فقط مطلب آخر کامنت دونیش بسته است.
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۵ معدنچیِ یاغی
به شخصه اونی که واسم احترام و ارزش قائل نشه تو این مسائل، ذره ای واسش ارزش و احترام قائل نیستم! به کفیِ کفشمم نیست رفته یا حذف کرده یا راه های ارتباطی رو بسته! یه به درکِ خاصی هم تو رفتار هام هست این مواقع!
پاسخ:
امروز شدید رو مود کفیِ کفش رفتیدا با اون ساعتتان :)
خوبه اینطوری تایید میکنم. 
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۰ معدنچیِ یاغی
آره دگه. گفتم مرتبط با پست جدیدم باشه :)))
پاسخ:
داداچ شما کلا کارتون درسته :))
آیا میدانستید بعضی ها برای جذب مخاّطب خداحافظی میکنند؟ :/
آیا میدانستید بعضی از دوستان انگار شوخی میکنند؟هر چند روز یکبار پست خداحافظی و بعد دوباره از نو:/( لااقل یه موقت پشت اون خداحافظی بذارن خب)
آیا میدانستید رفتن با خداحافظی و بی خداحافظی بعضی از دوستان به شدت ناراحت کننده است؟گاهی حتی اشکمان را نیز در می اورند:/
+میرزا تحریممون کرده:/ از دیشب چندبار وبش رو چک کردم ولی خبری نیست، این کارها از میرزا بعیده و میدونم بی علت نیستا ولی دلیلی پیدا نمیکنم:/
یاعلی
پاسخ:
برا جذب مخاطب!!!!
مخاطب بیشتر شه که چی بشه؟؟ عجب نگرشی دارن :))
من اونا رو واقعا اعصابم نمیکشه باز که چی بشه؟؟ :|
بلی بلی میدانم ولی بی خداحافظی خیلی بدتره خیلی :|
+ چی بگم والا.
یاعلی مدد
دچار هم از دیشب تا حالا اعصابش خرابه به هر کدوممون میرسه یه مرض روونه مون میکنه:)) من گل گاو زبون رو توصیه میکنم:)
پاسخ:
حتی به لیمو :))
هنوز مرضی نصیب من نکردن شکرخدا :)
خداخودشونم شفا بده ایشالا، بااستناد به بی اعصابی که گفتی میگماااااااااا
اومدم به عنوان یکی از کسایی که هی میزارن و میرن سلامی عرض کنم:)
البته من تا حالا حذف نکردم وبمو
تا در آینده خدا چی بخواد:)
پاسخ:
سلااام :)
خوش اومدین :)))
آورین همینطور حذف نکنید. :)
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۰ پـرهـ امـ
گاهی اینجا تنها جایی که زورمون بهش میرسه !

پاسخ:
هییییییییم....
خب دلیل نمیشه فکر نکنیم.
وبلاگ هرکس مال خودشهوهروقت خواست
حذفش میکند،من هم اخرش حذفش میکنم وازاینجامیرم
جایی دیگه
ویادوحرفهای مجازی دنبال کنندگان وشوندگان وکلاًبلاگریهاچه
خوب وچه بدبرام میمونه
من از1ثانیه عمردیگرخودخبرندارم
حتی اگرعزیزترین کسم خواست وبموحذف کنم حذفش میکنم
خیلی راحت
چون دوستان واقعی برام خیلی باارزشترازمجازی هستند

پاسخ:
من همیشه با دیدن کامنت شما یه دقیقه سکوت میکنم بعد جواب میدم. :)
خب بله یه وقتایی دیگه نمیشه ادامه داد ولی یهویی یکی بزاره بره اصلا خوشایند نیست.
۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۱:۱۴ پسر مشرقی
رفتن حق هر وبلاگریه اما بی خداحافظی رفتن خیلی بی معرفتیه!
آخخخخ چقدر بدم می آد ازینا که هی می گن می ریم و نمی رن! خب برین دیگه!!!
پاسخ:
آی آفرین همینه!
:)) والا یعنی چی آخه.
کلا رفتن قشنگ نیست هلما
چه با دلیل
چه بی دلیل
....
پاسخ:
اوهوم...
ولی لیلی بعضا آدم مجبور میشه!
اوهوم. مجبور بودن هم قبول دارم. هم میفهمم
پاسخ:
آفرین لیلیِ ماه من :)
هلمای دوست داشتنی م :*
پاسخ:
عزیزم ^_^
۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۳ هویجوری :)
خب بعضی وقتا آدم خسته و اشباع میشه از یه چیزی:/بی دلیل..
پاسخ:
همین رو میتونه تو یه پست بنویسه. !
عرض کنم خدمت شما که پست خیلی خوبی بود هلما.
حقیقتش اینه که من کماکان سر حرفم هستم و دلیلم بر این ادعا اینه که مثلاً فرشته خانم مدتی نبودند -حالا به هر دلیلی- و عمیقاً ما نگران شدیم.
خداحافظی در وبلاگ نویسی اگر واقعاً خداحافظی باشه، ابدا موردی نداره؛ مثلاً شخص به خاطر دلائل مهمی خداحافظی می کنه که البته فکر نمی کنم چنین چیزی به وجود بیاد که فردی نتونه گاه به گاه سر به وبلاگش بزنه.
اما منظور ما از خداحافظی، این خداحافظی های دم دمی هست که امروز خداحافظی و فردا بازگشت. این شخص بعد از مدتی دوباره دل تنگ میشه و از طرفی چون خداحافظی کرده به طور مکرر، روی بازگشت به اون وب رو دیگه نداره و باز یه وب دیگه می سازه و...
حرف اینه که این اختلالات برای هر بلاگری به وجود میاد و میشه که گاهی از یک سری مسائل دلسرد میشه. راهش اینه که بنویسه من برای مدتی نیستم که خیلی از بلاگرها این کار رو انجام میدن و مخاطبانشون هم چشم به راه نمیذارن؛ چون این حقیقت غیر قابل انکاره که واقعاً بعضی نگران میشن.
اما تاکید می کنم خداحافظی واقعی ابدا مشکلی نداره؛ یعنی کسی تصمیم می گیره برای همیشه از دنیای نسبتا مجازی خداحافظی کنه که این یک شوخی بیش نیست و همت بلندی می طلبه.

+ دو روزی درگیر کاری بودم که نمی خواستم کامنتی بی جواب بمونه و یا دیر جواب بدم. از طرفی یه مقدار هم مثل خودت سرماخورده بودم که تا حدودی برطرف شده. یه خواستگاری هم این وسطا جور شد که دیگه شد قوز بالا قوز. انشالا از فردا شب همه چیز درست میشه.
پاسخ:
سلام جناب میرزا :)
خداروشکر پست مورد پسندتون واقع شده، راستش به همین فرشته خانم میگفتم که الان میرم ناجور مینویسم میرزا میان حالمان رو میگیرن :))
خیلی هم عالی و صحیح و کامل. ممنون :)

+ والا یهویی حتی قسمت ارتباط خصوصی هم نبود همه هنگ کردیم، خواستگاری؟؟ شما مگه جز دوتا پسرگل دختر هم دارین؟؟ عجبا!! :)))
سرماخوردگی هم به زودی رفع میشه ایشالا. 
خوبه.
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۲ شادوَرد __
خداحافظی دوست ندارم -_-
حذف یهویی هم خیلی بده-_-
اصن بیا بحث عوض کنیم:)
پاسخ:
منم  -_-
خیلی -_-
باشه، ببینم شادورد اون خواستگارت چی شد؟؟ همون که کارخونه داشت؟؟ :))
و علیکم السلام
نه هلما، محتوا مشکلی نداره.

+درستش کردم. خواستگاری برا خودم.
شما خودت بهتر شدی؟
پاسخ:
خداروشکر :)

+ الله اکبرااا
باید بگم هلما خودش تیزه فهمیدم چی گفتین خودمو زدم به اون یکی راه.
آخر عاقبت نداره هاااا کار میده دستتون حالا شوما بوگوید این بچه برا خودش یه چی میگه. :)
شکر خوبم :)
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۵ شادوَرد __
کی؟ من؟ مگه من چن سالمه؟ کارخونه؟ کجا؟ مدرسان شریف!
پاسخ:
:))
خواستم بحث عوض شه :)
فهمیدم فهمیدی؛ می خواستم مچ بگیرم.
بوگویید تبریزیه هلما؟
خدا رو صد کرور شکر!
پاسخ:
عجبااا، مچ گیری خوب است آیا؟؟ اونم مچ گیری از یه طفل معصوم. :))
تبریزی که نه ولی اصفهونی که باید باشه، یعنی نیست؟؟
ممنون.
شما طفل معصوم؟ بزرگ معصوم شاید.
اصفهانی یه دونه "ی" کمتر میذاره؛ برا همین شک کردم.
پاسخ:
:)
هیییییم معصوم بودن احتمالا سخته. 
عه؟؟ تصحیح میکنم. منم که اصلا نفهمیدم شما همون اول متوجه شدید منظورم شکل اصفهانیشه :)
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۳ شادوَرد __
آقا همون بحث قبلی خوب بود:))
می گفتی حالا وقت حذف و اضافه کی هست؟

پاسخ:
:))
عزیزم..
من پارسال دانشگاه رو بوسیدم گذاشتم کنار، آشپزیمم خوبه. :)))
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۱:۰۸ شادوَرد __
الان داری فخر میفروشی؟ میخوای منم فردا ببوسم بزارم کنار؟ :)))
پاسخ:
نه جانم کجاش فخر فروشیه وقتی ارشد رو با 4 نفر قبول نشدم :(
اون منفی سیستم کار خودشو کرد.
نه هنوز نبوسش، نوازشش کنی کافیه. :)
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۱:۲۱ شادوَرد __
چی بگم؟ :( فقط میدونم خیلی سخته.
.
خب خیالم راحت شد:))
پاسخ:
بیخیال :)

خداروشکر :))
۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۹:۱۰ شرف الدین
بدتر از خداحافظی و تعطیلی وبلاگ، فیلتر شدنشه!
بلایی که چندبار سر خودم اومده :|
پاسخ:
:| واقعا بدتره :|
شما چی مینویسین آخه؟ :|
۱۷ مهر ۹۶ ، ۲۱:۰۴ شاتوت (Lilac)
 هلما جان خیلی با این پست موافقم ...
در واقع وقتی وبلاگی رو دنبال میکنم یا اون شخص منو دنبال میکنه ..کم کم مثل یه عضوی از یه خانواده بزرگ میشیم و طبیعیه که همه از رفتن عضوی از این خانواده بزرگ ناراحت میشن ....
از همین تریبون خواهش میکنم که هیچ وقت هیچ وقت وبلاگاتون رو حذف نکنید و خداحافظی نکنید حالا اگر شرایطش رو نداشتید که بنویسید ..یه مدتی مرخصی بگیرید :))) فقط مرخصی :))
با تشکر از این تریبون آزاد :)))
پاسخ:
:)
اوکی موافقم *_*
والا مرخصی بهترین راهه :))
قابل تو رو نداشت :))
۱۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۱ شرف الدین
در رابطه با جوابی که به کامنت دادید:

اون ایام سیاسی مینوشتیم گاهی. مگه میشه 88 باشه و کسی سیاسی ننویسه؟ همون هم دوبار دامنمون رو گرفت :|
پاسخ:
اتفاقا بعد کامنتتون اومدم وبتون رو یه زیر چشم خوندم، دغدغه مندید ماشالا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی