"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

عشق چندشی داشتن

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ق.ظ

میتونم صراحتا بگم از بیشتر عشق های افسانه ای و اساطیری خوشم نمیاد که هیچ بلکه بدم میاد، اسم "ویس و رامین" و عشق آتشینشون رو زیاد شنیده بودم، هی مشتاق بودم بخونمش و هی نمیشد، خیلی اتفاقی وقت شد خلاصه وار یه چیزایی درموردشون بخونم.

موافقين ۵ مخالفين ۱ ۹۷/۰۱/۱۸

نظرات  (۲۷)

:| 
:))
:|
پاسخ:
شمام که بیدارید. :)
ترکیب علامت ها چه شکل بانمکی شده.

بلی من نیز بیدارم :)
:))
پاسخ:
خوب است :) شبانه های بیداری
منم که انگار قرار نیست صبح ساعت شش بیدار شم :)

عه یه طرف عشقه هم هم اسم شماست که.
شبانه‎‌های بیداری :))

بله. فقط تو اسم شباهت داریم :| 
پاسخ:
:))

آره دیگه فقط تشابه اسمیه :)
خب ویس و رامین رو نخوندم. پس نظری در موردش نمی‌‌تونم داشته باشم.
اما در مورد عشق‌های افسانه‌ای، در مورد اینم باز موقعی نظر میدم که لااقل لیلی و مجنون و خسرو وشیرین رو کامل خونده باشم. 
پاسخ:
پس نتیجه میگیریم آقاگل نظری نداره :)
لیلی و مجنون فیلمش هم هست.
چرا چندشی؟!
پاسخ:
بنظرم هرچیزی افراطی شه شورش درمیاد. اینکه تو داستان میگه به زور به عقد پادشاه درمیاد ولی بهانه میاره و با شاه همبستر نمیشه قابل قبوله، حتی من شنیدم عقد اگه زورکی باشه باطله ولی تهش میرسه به اینکه دایه بچگی های ویس و رامین که از قضا رامین هم برادر همون پادشاه(شوهر ویس) بوده ترتیب ملاقات ویس و رامین رو میده. این اندازه از هوس زننده است. نیست؟؟
عشق های افسانه ای، همانطور که از اسمش پیداس، افسانه ای است.
پاسخ:
یعنی افسانه نمیتونه چندش باشه؟؟
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۵۹ مریــــ ـــــم
عشق کلا چیز چندشیه
پاسخ:
تاحدودی :)
سلام 
کامنت مریم :)))))))))


من که ویس و رامین نخوندم نمیدونم چیزی بگم :)
 ولی بقول حوا چرا ؟:))




پاسخ:
سلام :)

جواب مریم :))

جواب حوا :))
از دور قشنگه ولی...
نیست؟
پاسخ:
همه اش نه..
 
فروزان پست بذار :)
منم نخوندم ولی شنیدم( و نمی‌دونم اصلا درسته یا نه) اما انگار ویس شوهر داشته ولی باز عاشق رامین شده؟ خب در این صورت میشه خیانت و من از خیانت متنفرم،همین:)
ولی همه‌ی عشق های اساطیری بد نیستن، لیلی و مجنون مثلا:)
پاسخ:
آره زوری و با جنگ پادشاه مرو به عقد خودش درمیارتش و وقتی ویس وارد کاخ پادشاهی میشه با رامین هم بازی بچگیاش و دوست دوران نوجوانیش آشنا میشه و در یک نگاه ایام قدیم در نظرشان تداعی میشه و عاشق هم میشن. رامین برادر شاه بوده و ...
ولی تقریبا همه اشون یه جورایی عشق را ناکام یا ناموفق تبلیغ میکنند.
من نمیدونم بدم میاد یا خوشم میاد
یعنی فقط به عنوان یه افسانه پذیرفتمشون
اما هیچ وقت دلم نخواسته مشابهشون برام اتفاق بیفته
پاسخ:
همون دیگه یه چیز دلنشین ندارن توشون :) یه نقطه اوج و ذوقی مثلا.
:)) 
پاسخ:
همیشه بخند لیلی :)
خب خلاصه ای از اون خلاصه ای ک خوندین بگین برامون
پاسخ:
دوساعت نوشتم پرید انصافه؟؟!!😢😢😢😢😢
خواستم ارجاع بدم به جواب کامنت های قبلی ولی دیدم بهتره خلاصه بگم. 
:: مادر ویس یک زن شوهرداری بوده که یک پسر به اسم ویرر هم داشته. این زن ملکه ماه آباد یا همان مهاباد کنونی بوده، پادشاه مرو در یک ملاقات به این زن علاقمند میشود و درخواست میدهد به عقد اون دربیاد. این زن که فکر نمیکرده مجدد حامله بشه به پادشاه قول میدهد اگر روزی دختر به دنیا بیاورد به عقد پادشاه مرو درآورد. ملکه حامله میشود و ویس رو به دنیا میاره او دختر رو میسپره به دایه و دختر و دایه راهی خوزستان میشن برا تحصیل و تربیت، از قضا پادشاه مرو هم برادرش رامین را نزد همون دایه در خوزستان میفرسته این دو تا دوران جوانی با هم بزرگ میشن. و زمان جوانی هرکدام به شهر خودشان خوانده میشن و در این زمان پادشاه مرو میاد مهاباد و به ملکه میگه وفای به عهد کنه و دخترش رو به عقد پادشاه پا به سن گذاشته مرو ، ولی اون بهانه میاره که ویس با غریبه ازدواج نمیکنه و جنگ میکنن باهم پدر ویس در جنگ کشته میشه و تهش ویس رو غرامت جنگی با خودشون میبرن و در کاخ پادشاهی مرو با رامین رو به رو میشه و ...
مشکل اینجاست که عشق فقد تو افسانه هاست،الانم وجود داره ها ولی یا بهم نمیرسن،یا اینکه آتش عشق خاموش میشه:))
ایشالا عاشق که شدی میفهمی چندش نیست؛)
پاسخ:
دچار عشق شدن سخته، یه چیزی شبیه جنون :)
تو عمرم فقط یک رمان عشقی خوندم اونم سال سوم دبیرستان بودم یک رمان فارسی به اسم پریچهر که من ترجمه ی کوردیش رو خوندم
پاسخ:
چقدر اسمش آشناست برام..
نظرتون چی بود درموردش؟؟!!
مگه نگفته بودم بهت قبلا درباره ش! البته همون موقع هم گفتی چه چندشه!!!
پاسخ:
عه آهااا آره یادم اومد.
آخه شما گفتین برادر و خواهر بودن ولی اونچه من فهمیدم فقط زیر دست یه دایه با هم بزرگ شدن :)
اخرش ازدواج کردن؟
ویس و رامین؟

ویس مگه اسم دختره!؟ :)
پاسخ:
آره ویس اسم دختره بوده دیگه :)

بعد رامین زن میگیره و جدا میشن یعنی همش فکرش پیش ویس بوده و در کنار زنش از زیبایی ویس میگفته و شباهت زنش به ویس. و باز با ویس فرار میکنه و تهش با هم زندگی میکنن، ویس به مرگ طبیعی میمیره و رامین هم کنارش خودکشی میکنه تا با هم از دنیا برن.
ببینید اسم چی رو عشق میذارن :|| واقعا که!!!
می تونم به عنوان یه ادبیاتی به ضرس قاطع باهات مخالفت کنم؟؟
به تنهایی کافی ام یا برم کمک بیارم؟؟ :)
عشق هیچ وقت چندش نیست به شرطی که آلوده به هوس نباشه
در ضمن همه چیز رو از دید اعتقادی نمیشه سنجید
البته که ویس و رامین دلخواه من هم نیست اما مقدمه ای برای شروع یک انقلاب در ادبیات تغزلی محسوب میشه.
پاسخ:
اتفاقا چندش های من به اعتقادات مذهبی و دینی ربطی نداره. :)
خب بنظرم محتوا ادبیات حالا تغزلی نباشه و هرچی باشه هم مهمه. مثلا شروع چندش آور برای یک انقلاب عظیم.


فکرشو بکن موسیقی ها و آوازها در وصف عاشق و معشوقی های اینچنینی بوده!

همینجوری بوده که علما میگفتن موسیقی حرامه دیگه!
پاسخ:
ای بابا شمام دنبال فرصتی اهمیت فیش هاتون رو برسونید. :))

ولی خب اونم یه جور دیگه چندشه!
از جوابت به کامنت حوا نتیجه میگیرم که شوما هنوز عاشق نشدی:))
اینکه دو نفر عطش دیدار همو داشته باشن ابدا اسمش هوس نیس اگه اینجوری باشه که کلا فاتحه ی عشق رو باید همین اول کاری خوند. من دفاع نمی کنم از ویس داستان ولی خب لابد عشق میتونه همینقدر قدرتمند باشه هر چند که اسمش رو نمیشه خیانت گذاشت چون به هر حال اون یه غنیمت جنگی بوده و در انتخاب پادشاه نقشی نداشته
پاسخ:
اگه عشق اینه نمیخام عاشق شم :)
پس اگر هوس نیست چرا نوشته با هم همبستر شدن؟؟ اصلا شما بذار دختر باز هم اینچنین دزدکی و رسوایی عشق نیست.
اسم فارسیش پریچهر بود نوشته ی م.مودب پور بود ولی تو ترجمه ی کوردی پری بود :)
قشنگ بود ولی خب آخرش غم انگیز بود :(
پاسخ:
اوهوم :)
نخوندم...
من این پستت رو کپی پیست میکنم نگه میدارم تا به وقتش نشونت بدم و مجبورت میکنم بیای تکذیبیه بنویسی:)
حالا ببین کی بهت گفتم
این خط- اینم نشون &
:))
پاسخ:
حله :)
بنظرم بیست و چهار سال سن و فراز و فرودها و موقعیت ها و پیش آمدهای زندگی برا حرف زدن در این مورد به حد کافی بزرگ و مناسب هست.
ولی باز محض اطمینان باشه پیشت، آدمی نظرش میتونه عوض شه :))
منم فکر میکردم 25 سالگی اوج پختگی آدمه ولی یه اتفاقی توی زندگیم رخ داد که بهم فهموند هنوز خیلی خامم. یعنی فکر میکردم تغییرات بزرگ دیگه بعد از این رخ نمیدن ولی شد اون چیزی که در تقدیرم بود.آدم تا زنده است در معرض آزمایشه و هیچ وقت نمی تونه به طور قاطع ادعا کنه که به حد پختگی کامل رسیده. عشق هم به نظرم شیرین ترین اتفاق زندگی هر بشریه که باید تجربه اش کنه. عشقی پاک و پر از ارامش برات ارزو میکنم.
پاسخ:
اوکی دقیقا میفهمم چی میگی منم اصلا منظورم پختگی نیست ولی در حد و اندازه خودم میتونم درک کنم و در این سن و این زمان تاکید میکنم در این سن و این زمان بتونم برداشت خودم رو از داستان عاشقانه اشون تو کلمه "چندش" خلاصه کنم.
و در مورد فرمایش نسرین جانم صددرصد موافقم که هیچ وقت نمیشه قاطعانه ادعا کرد که پخته شدیم :)
نه همشون، بعضی هاشون لذت بخش هم هستن:)
پاسخ:
در کل عشق سخته!
و شیرین:)
پاسخ:
گاهی شیرین و گاهی هم تلخ.
قلمم ناز می‌کنه هی آخه :|
پاسخ:
خریداریم :)
از دید یه داستان بهش نگاه کنیم بد نیست ها :)
ما الان توی حال حاضر از این نوع عشق ها هم بدتر داریم!
پاسخ:
با قسمت دوم موافقم با این تغییر که اونا عشق نیستن :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی