"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

زندگی گر هزار باره بود بار دیگر او بار دیگر او

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ب.ظ

اولش فقط فکره، توهمه

کم کم سمج میشم

تمام و کمال برا خودم میخوامش

بهش نزدیک میشم، نزدیک و نزدیک تر

باهاش حرف میزنم، با هم حرف میزنیم

مثل دوتا دوست

رُک، شاد و لوس

آره خودم رو براش لوس میکنم

راستش خیلی لوسم

ولی

دست خودم نیست

نمیگه: از قدت خجالت بکِش

بغلم میکنه، لوسم میکنه

به حرفام گوش میده

یادش میارم، یادم میاره

خیلی چیزا رو، خیلی حرفا رو، خیلی کارا رو

هزار باره بهش میگم: عاشقتم

از ته دل میگم

یه عالمه ماچش میکنم

ماچ هایی به زلالی ماچ های بچگی

دلشو نمیزنم، تموم نمیشم براش

تموم نمیشه برام

خدا رو میگم، یه بی نهایتِ دوست داشتنی

بدون رنگ، بدون بو

وجود مطلق


(از پیش نویس ها)


موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۳/۲۹

نظرات  (۱۵)

: )
پاسخ:
:)
من اول فکر کردم مخاطبش باباته :) 
ولی نوشته‌ی قشنگی بود:)
پاسخ:
باباها هم فرشته هایی ان که خدا برامون فرستاده.
مرسی :)
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۵ مریــــ ـــــم
درود بر تو 
اول خودمو فرض کردم :دی
بعد یه جنس مخالف رو :|
و در اخر تمام محاسباتمو برهم زدی
:|
پاسخ:
خودت، خودت، خودت *__*
No جنس مخالف not  :))
همچین دختر محاسبات بر هم زنی ام من :)
قشنگ بود
هم ذات پنداری کردم باهاش :))
پاسخ:
قشنگ خوندین :)
ای جان :))
ببین فکر مریم بچه ام چقد منحرف گونه برداشت کرد از پست :دی 
@مریم 
نوچ نوچ :|:))



منم مثل فرشته تصور کردم بابات اون مخاطب :)


عشقتون با خداوند  مانا 
التماس دعا 🙏
پاسخ:
فکر بچه ات مشکل داره خانوم :))

عزیزم.!

مرسی مرسی :)
خدا را بوسیدم، لبانم سوخت، دهانم سوخت، گلویَم سوخت، قلبم سوخت،  وجودم سوخت. خاکستر شدم، سبک شدم، اوج گرفتم. با باد رقصیدم . خدا باد بود. خدا را بوسیدم. لبانم خنک شد. دهانم خنک شد. گلویم خنک شد. قلبم خنک شد. وجودم خنک شد. رقصیدم. لرزیدم. در باد غرق شدم. در خدا غرق شدم. با خدا رفتم. با خدا خندیدم چون خدا را بوسیدم. چون لبانم سوخت. چون دهانم.....{من}
پاسخ:
ممنون خوب بود. :)
فقط راستش کلی خندیدم با این کامنت :))
حیف که مخاطبت خدا بود، وگرنه یه چی بهت می‌گفتم :||||
پاسخ:
کنجکاوم بدون یه چیت چی میتونست باشه؟! :))
اومدم شیطنت بورزم بگم پیش‌نویسات از پستات بهتره و برم.
پاسخ:
منم امروز سکوت میکنم به ثواب نزدیکتره :))
پیرمرد شیطون :)
پایِ خدا وسطه شرمنده :دی
پاسخ:
اوکی بعدنا که پای خدا وسط نبود یادت باشه بگی :))
خوب منم خواستم بخندی!
پاسخ:
خیلی ممنون :)
حسی، دلی و قشنگ
رابطه تون مستدام بنده و خدا :)
پاسخ:
مرسی.
ایشالا :)
از وسطای پست تقریباً لو رفت کی رو میگید ! : )
یه چیزی تو ذهنمه از رابطه ی خوبتون با داداشتون ! فک کردم اون باشه ! و بعدش مادر ! اما خدا بود !

+ پس خیلی هم لو نرفت !
پاسخ:
واقعا وبلاگ رو حذف کردینا. ! :|

آفرین چه حافظه خوبی :)
راستش به قصد غافلگیری ننوشتم، یعنی اصلا تو قید و بند سبک نوشتاری خاص نیستم.

+ خوبه :)
سلام.
آره دیدید!؟ جدی جدی ترکید :دی

نه!! راستش اصن تو فاز سبک نوشتاری و اینا نبودم که !
خواستم بگم که یعنی خیلی خفنم و حافظه خوبی دارم ! : )

آخه مـ نو به سبک نوشتاری چکار ! :)

بله. :)
پاسخ:
سلام :)
ولی فک کنم برگردین!

میدونم تو فازش نیستین چون منم حافظه ام خیلی خوبه.

والا :))
۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۰ فروشگاه جزیره
قافلگیر شدم.
قشنگ نوشتید.
پاسخ:
ممنون :)
چقدر حسِ خوب داشت این پست ؛) خیلی ممنونم ؛)
پاسخ:
چقدر حس خوب داشت این کامنتت :)
خوشحالم خوب بوده.!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی