"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

یکمم خز بازی درآریم.

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ب.ظ

خب....

بیایید شناس و ناشناس و راحت حرف بزنیم، سوال بپرسید، تمجید کنید، انتقاد کنید. خلاصه از اون هر چه دل تنگت میخواد بگو و این حرفا :)

موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۲۲

نظرات  (۶۳)

تمجید رو خوب اومدی:))
پاسخ:
بله بله. زود باش خب 😎😎😎
خب چه کاره ای میام مستقیم  از خودت میپرسم :دی 
البته که من نیاز به پرسیدن ازت و انتقاد و ...ندارم :))


فقط سلام عرض میکنم خدمتتو میگم 
پری خوبی ؟
سر نماز دعام کن:)
خب ؟:)
آفرین :))


پاسخ:
والا :)
عزیزم. :*

سلام... سلامت باشی..
قربانت :)
منظورم متوجه شدی یعنی ؟:)))


سوال :
چرا زود سین نمیکنی ؟:دی 
همیشه ها نه الان :دی :))


آها شام چی داری ؟:دی :))
دوس داری بگو :))

پاسخ:
سرش رو با انگشتش میخاراند و زل میزند به سقف اتاق.!

نمیدونم. بهش توجه نکردم. اتفاقا فکر میکردم تو گروه زود سین کن ها هستم.

فکر کنم ماکارونی ظهر رو بخوریم چون هیشکی خونه نبود همونجور مونده. :))
😄😄😄😄😃
یا خود خدا 
یعنی خدا شاهده میدونستم میگی ماکارونی 😂😁😁😀
شاید باور نکنی ولی اگر پرسیدم فقط به این خاطر بود ببینم حس گرم درست حدس زده یا نه ؟!😄😉😁😁
نوش جان ^__^

+

بجز امروز و حالا نیستی آقا تو وبلاگ از این گروه نیستی :)))



++

منظورم اینبود از طریق صدا و اینا ؛))
الان یستردی ؟:)))

پاسخ:
عجب! خیلی خارق العاده ای خیلیااا :)
واقعا چطور آخه؟! 
مرسی.

+
خب صبح ها سرکارم. بعضی وقتها سرظهر میخوابم. همینجوری وقتم با روزمرگی پُر میشه هر وقت برسم نگاه میکنم. بعضی وقتها هم میبینم ولی خب حس میکنم حوصله ندارم و نمیخوام تو بی حوصلگی جواب بدم. وبلاگ و دوستای وبلاگیم برام مهمن. :)

++
آهان اوکی حله
این چشم خودتون:))؟
پاسخ:
آره :)
نمیدونم چرا ؟
ولی یه لحظه حس کردم و حتی بوی ماکارونی تو وبلاگت پیچید انگار 😂😁😀
حس گر است دیگر گاهی اینجوری میشه :دی 



+

مرسی :**


++

خو خدا رو شکر :)
پاسخ:
البته الان مامان گفت یه چیز دیگه بپزیم. تو رژیمه البته نه بخاطر چاقی و ایناها

+
ممنون :)
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۶ آراگُل ‌‌
خز بازی رو خوب اومدی D;
راستش چیز خاصی ندارم بگم. نهایتا اینکه کنجکاوم بدونم چشمات دقیقا چه رنگیه؟
پاسخ:
بلی :))
جونم بهت بگه رنگ چشمم رو تون "سبزه" ولی خب با رنگ لباس و محیط تغییر میکنه تو همون تون: سبز روشن، سبز تیره، نزدیک عسلی، شبیه طوسی . :)
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۹ محبوبه شب
چقدر عاشق منی؟ 😀
پاسخ:
اصلا میمیرم برات :)))
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۲ محبوبه شب
خخخخخخخ 
به دوست داشتن هم راضی نیستما 
خخخخ

+نمی خوای بیای مشهد؟
پاسخ:
عزیزم. چقدرم قانع :)

بطلبه از خدامه ^__^
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۶ פـریـر بانو
چه خبرا؟ روبه‌راهی؟ :)
پاسخ:
خبر که روزمرگی و همه چی روتین طور پیش میره.
خیلی خوبم. :)
فقط یه ذره خوبی کسل طور.
منو میشناسی؟ :)
اگه حدس زدی کی هستم یه سوال سخت ازت میپرسم :/
پاسخ:
نه :)
یعنی دوست دارم برا این پست حدس نزنم.
ولی منتظرم بپرسید سوال سخته رو :)
هیییم 
پاسخ:
ادای منم که درمیاری شما :)
و سوالت؟!
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۴ اسمارتیز :)
این خز بازیه؟ دی:
پاسخ:
ای بگی نگی :))
شما که تشخیص رنگ ندارید و نمیدونید چشماتون چ رنگیه عکس چشماتون رو بزارید با بگیم بهتون 😁
پاسخ:
ربطی به تشخیص من یا شخص دیگه نداره :)
ولی خب آخه تو چه حالتی عکس بذارم مهمه تو هر کدوم متفاوته.
یعنی چی :/ رنگ چشم مگه تغییر میکنه :|
معلومه که علاوه بر تشخیص رنگ تو تشخیص افراد هم ضعیف عمل میکنید! :/
پاسخ:
اصلا چطوره از بحث رنگ چشم خارج شیم؟! :))
خب دوست ندارم حتی یه درصد اشتباه حدس بزنم.
چطوره معرفی کنید؟!
هنوزم من رو نشناختید!؟
پاسخ:
حدس زدم شمایین :))
عک هیی لو رفتم 
یادم رفت بزنم رو ناشناس 😞
پاسخ:
:))) کلی خندیدم برا این کامنت :))
@
ناشناس 
من بگم شما کی هستین ؟:دی 


پاسخ:
لو رفت :))
داغانی بیش نیستی!
پاسخ:
نه به داغانی شما :))
@واران
خسته نباشی بعد لو رفتن میخوای بگی :/
پاسخ:
دیر میجنبه :))
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۰ ابوالفضل ...
چرا باهام دوستی که در عوض این همه بدیای همکارای ترک‌ام توی اداره نتونم همه‌ی ترکا رو به یک چوب بزنم و یه دل سیر کلهم اجمعینشون رو فحش بدم 😂
پاسخ:
فحش دادن خیلی کار زشتیه :)
خب نباید هم همه رو به یک چوپ زد تُرک و کرد و فارس و مِشهدی هم نداره :))
درضمن مرسی برا تمجید :))
@آقای دال _آقای دال 
 من کامنت شما رو بعد از ارسال کامنتتم  دیدم :))
بعله :)
زود قضاوت نکنیم :))))
بخصوص منو  قضاوت نکنید :دی 
با تشکر :))

(با لحن لطیف تو فیلم دردسرهای عظیم دو بخونید :دی )

پاسخ:
آقای دال توجه فرمایید. :))
@واران
حالا درست حدس زده بودید یا نع؟! دروغ نگی فقط چون پینوکیو میشی هااا
پاسخ:
واران :)
بله به دو نفر مشکوک بودم یکی شما بودین:)))

پاسخ:
شک دومت کی بود؟!
تمجید میکنم :|

پاسخ:
ناشناس جدید؟!
@هلما 
تو چرا اینقد خوبی هان ؟:))


پاسخ:
از چه نظر؟!
شک دومم رو اسم نمیبرم چون غیبت میشه 😎
به خودش شاید گفتم ولی به شما نوچ نمیگم :دی :))
بعله اینجوری هاست :))
پاسخ:
بابا سخت میگیریاا چه غیبتی :)
نه بابا جدید کدومه!
بشناس سریع منو پری :((((
اصلا قهرم :|
[فک کردی فقط خودت بلدی خز بازی درآری P:]
پاسخ:
فروزااان :)))
کامنت آخر ناشناس دوم به احتمال زیاد یه خانومه :)))

پاسخ:
عه! 
نگفتم که ناشناس بزنید که منم بخوام تشخیص بدم آخه.!
الان خودمم ناشناس میشم ها :دی 😄😄



هلما از همه نظر خوبی تو 🤗
پاسخ:
یا خداااا 

جیغ داد فریاد :))
پستت رو خراب کردم 
پاسخ:
آره :)))
:/
جنسیتمو حداقل درست میگفتی لامصب :))))
فروزانم بابا!
پاسخ:
خز کی بودی تو؟! :)))
خونه خوش میگذره؟!
همه که مثل من تابلو نیستن 😕
پاسخ:
برا فروزان خط رو خط شد. :)
فک کنم توبه کردی از گذاشتن این پست :)))

@واران
احسنت!
پاسخ:
اوووم آره :))

هلما دیدی دیدی من درست تشخیص دادم :دی ^__^
که ناشناس دوم یه خانومه :)))))

آیا وقت آن نرسیده به ما ایمان بیاورید :دی 
به ما ایمان بیاورید باشد که رستگار شوید :دی 😁😂

پاسخ:
باشه خانوم ایمان آوردم. :)))

روم به دیوار! خیلی خز بودم :)

یِرین بُش!
بکارچیلیخ :/
پاسخ:
:))

خب خودمم تو بکارچیلیغام :)
هلما من رفتم :))
که پستت از این بیشتر به فنا نره و خزتر از این نشه :دی :))))


+

خانم ناشناس (فروزان خانوم )
ممنونم :)

پاسخ:
عزیزم :)
در پناه خدا.


۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۷ آقاگل ‌‌
سلام و ارادت من رو به حضرت پدر برسون. :)

پاسخ:
سلام :)
به به. سلامت باشی آقاگل چشم حتما 
راستش انتقادم نمیاد، تمجید و سئوالم هم نمیاد:)
ولی خیلی دوستت میداریم، دختر مهربون و خونگرمی هستی[ اینم تمجید] :)
پاسخ:
به به کامنت به این قشنگی :))
مرسی مرسی.
۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۲۶ آشنای غریب
خیلی چیزا هست که دل تنگم میخواد بگه هاااااااا
ولی نمیتونم به زبون بیارم
پاسخ:
خب بگید.
چرا نمیتونین؟!
۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۳ آشنای غریب
گفتم 
تو کامنت هام برخی هاشو گفتم تو وبلاگ دوستان

دیدن دو تن از بهترین دوستام در بد ترین حالت حالم رو خراب کرد
هر وقت دلم میگرفت میرفتم پیششون و میگفتیم و میخندیدیم 
ولی من نتونستم حالشون رو خوب کنم
پاسخ:
ای بابا...
بعضی وقتها باید همه چیز رو سپرد دست زمان.
۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۵ آشنای غریب
کدوم زمان ؟؟؟

آه از من و آه از تو آه از عم دوران
دنیای عجیبیست که حرفی نتوان زد
پاسخ:
دور نیست.

امیدوارم هرچه براتون پیش آید خوش آید.
۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۲ آقای مُرَّدَد
سلام چقدر دیرآمده ام وای وای دیر آمده ام...
باورم نمیشه این مطلب از وبلاگ تو دراومده باشه:D
بهت نمیاد:)
منم یه سوال د ارم که نمیپرسم. چون اصلا به کسی چه ربطی داره؟:D
پاسخ:
سلام...
دیر نیومدین یهو مسیر پست منحرف شد. :))
خب سوال رو باید پرسید. :)
۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۲۳ آقای مُرَّدَد
به چه کاری مشغولی؟
پاسخ:
http://dinky28.blog.ir/post/659  انیهاش

اگه منظورتون شغل باشه "کارشناس تجهیزات پزشکی" مرکز بهداشت و درمان :)
من فوق العاده دوسِت دارم با این که ندیدمت، حس خوبی بهم منتقل میکنی مثل یه خواهر بزرگترِ مهربونِ دوست داشتنیِ نازِ جان؛ از همون خواهرا که آدم میخواد باهاش تا تهِ دنیا بره (((:
پاسخ:
واقعا بی تعارف قضیه دل به دل راه داره و این حرفا :)
عزیزمی :*
میشه درباره شغلت بگی :دی 
کنجکاو شدم:))
پاسخ:
پس صددرصد پست قبل رو خوندین :)
اول اینکه تو هر محیط کاری برای رشته ما کارهای متفاوت وجود دارد.
من در یک شبکه بهداشتی درمانی که شش تا مرکز زیرمجموعه و چهل و پنج تا خانه بهداشت داره کار میکنم که هر کدام تجهیزات پزشکی فنی و غیرفنی مخصوص به خود دارند. وظیفه من رسیدگی به نحوه نگهداری و سلامت دستگاه ها، خرید و بعضا تعمیر تجهیزات، آموزش نحوه صحیح استفاده از تجهیزات، بازدید از مراکز و خانه ها و... است. 
بچه که بودم. مدرسه هر چند وقت یه بار بهمون کارِ عملی می‌داد. می‌بردم خونه تا مامان دُرستشون کنه. همیشه یه خیال راحتی داشتم که امکان نداره مامان نتونه دُرستش کنه. بارها حتی خراب می‌کرد. من اما با اینکه مضطرب‌تر از خودم سراغ نداشتم، با ریلکس‌ترین حالت ممکن نگاش می‌کردم. من خیالم راحت بود آخرش صحیح و سالم تحویلم می‌ده. این حِس‌ـم توی بچگی مثلِ حسِ الانمه به تو. یه خیال راحتیِ نرم و آروم. آرع دیگه. خاطراتمم دوره شد. یادش به خیر. :|
پاسخ:
وووااااوووو😍😍😍 حست خیلی امیدوارانه و انگیزشیه خیلی😍😍😍
امیدوارم واقعا بتونم این اندازه آرامش و اطمینان خاطر به خودم اطرافیانم ساطع کنم. :)
چه باحال. خونه بحث سر درس و اینجور تکالیف بشه هرکس موظفه خودش کارش رو انجام بده. معلم های ما هیچ وقت اجازه نمیدادن انشا رو تو خونه بنویسیم همون تو مدرسه مینوشتیم اگه وقت کم میاوردیم زنگ میخورد زیرش رو خط میکشیدن و امضا میکردن تا کسی نبره خونه بنویسه.!
مامانت خیلی باحاله پس😍😜
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
دیگه چه خبر؟! D:
صبح های تابستون چجوری میتونی ساعت شش و نیم خودتو برسونی سر کار؟! من از اول تابستون دارم تلاش میکنم. بهترین رکوردی که زدم ساعت نه هست:-)))
پاسخ:
سلامتی واقعا اینکه خبر خاص و جدیدی نیست اذیتم میکنه.
فقط یه روز اونجوری رفتم الان همون 7:30 هست باز. سحرخیز بودن رو دوست دارم مشکلی باهاش ندارم هرچند چون دیر میخوابم و یکم اذیت میشم. :)
تو چه خبرا؟!
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۴ محمد خرمی
بزرگترین ارزویی که میتونی داشته باشی برای خودت چیه؟
پاسخ:
سوال سختیه واقعا سخته. هی فکر میکنم به یه جواب واحد نمیرسم.
اینکه حال دلم خووب خوب باشه. این یعنی همه چی اونقدر خوب باشه که غصه نخورم.
و از این حرفا..
:)
پاسخ:
از این حرفا :))
من نقد پذیر هستم، خیلی، اونقدر نقد پذیر هستم که دوست دارم نقد کننده رو ببافمش (آیکن جناب خان)
وبلاگ و نوشته هاتون خوبن، این هم از تمجید :)
پاسخ:
ارادتمندیم :))
مرسی. 😎😎
سلام 
روزت مبارک دختر چشم رنگی خوشگل خودم 🌸🌹❤
پاسخ:
سلاااام :)
مرسی روز تو هم مباااااارک عزیزم. :*
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۵:۲۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خبر سلامتی. داریم در تعطیلات تابستون خوشی می کنیم. فقط یه خورده گرمه:-)))
پاسخ:
خوش بگذره :)
آره بی سابقه است این گرما. :|
شما چرا اینقده خوبی ن؟!
پاسخ:
مرسی :)
خوب بودن بهم میاد. :))
خودشیفته :|
پاسخ:
ثانیه اول فهمیدم شمایین :))
اینو نگی چی بگی؟ :)
پاسخ:
خودتون گفتین خودشیفتگی خوبه😜
رک بگم ؟
پاسخ:
آره :)
قالب واقعا چرتس
پاسخ:
من دوست دارم. :)
چرت نیست شاید با سلیقه شما جور نیست.
واقعا اینقدر اعتماد به نفست بالاست؟یا شوخی میکنی؟:))
پاسخ:
شوخی که نمیکنم ولی خب مطمئنم اعتماد به نفسم پایین نیست حالا نمیدونم چقدر بالاست. :)
راستی یادم رفت بگم،آون کآمنت بالایی مال من بود و یه ناشناس جدیدم،اون قبلیا نیستم:))
پاسخ:
یعنی فقط کامنت مربوط به "اعتماد به نفس"؟!
مکالمه ت با واران جالب بود :)
پاسخ:
عجب :)
پسر مش رجب
پاسخ:
:)))
این ناشناس بازیا چیه :))
.
تمجید ندارم.انتقادم ندارم.هیچی ندارم.اولین بار بود اومدم وبتو بخپنم کامنتاتو خوندم :)
پاسخ:
سلام...
باشه حالا نزن خب :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی