"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

اینجا هم گوشه ای از زندگی است به طریق مجازی

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ب.ظ

تلویزیون همینطور برای خودش روشن بود، هندزفری گوشم بود و وویس و آهنگ گوش میدادم. همزمان دو جا متمرکز شدن سختمه، پلی لیست رو خاموش کردم تا با تمرکز جواب کسی که اومده بود پی وی تلگرامم رو بدم. گوشم به خیلی چیزا حساس، صفحه مجازی و وبلاگ هم جز حساسیت هام محسوب میشن، نشستم پای تلویزیون شبکه نسیم برنامه وقتشه. اسم پسره یادم رفت فقط میدونم دختره تو هر بار صدا زدن اسمش با عصبانیت و غلیظ از پسوند "جان" برا اسم نامزدش استفاده میکرد. دست و پا شکسته داستان زندگی شان را تعریف میکنم:

پای عکس هاش پای پست هاش کامنت میذاشته، پسره جذب لحن کامنتاش میشه و میره با صفحه بسته رو به رو میشه. دایرکت و تعریف و تمجید و تشکر و شروع فالو دو طرفه بله فالو به این نمیگن ارتباط. کم کم شروع میکنن به حرف زدن های فراتر از فضای اینستا، پسره باباش رو مدیر برج معرفی میکنه، دختره روشنفکر بوده با کامنت آشنا شده پس بالطبع اون زمان با کامنت دخترهای دیگر پای پست پسر مشکلی نداشته. بعد از سه ماه با خانواده ها مطرح میکنن سه روز مانده به قرار خواستگاری دروغ ها آشکار میشود کنار میان. بعد از نامزدی دختر به کامنت های همجنس هاش زیر پست همسرش حساس میشود و نهایت الان مشورت با مشاور رو مناسب حال خودشون میدانستند.

وارد ریز جزئیات نمیشم فقط چون بلاگستان میانگین سنی جوان داره حس کردم بهتره یادآوری کنم که هرکدوممون تک تک باید قدر خودمونو و آینده امون رو بدونیم، با دورغ با پنهان کاری برا آینده امون که دور نیست مشکلات و اعصاب خوردی ذخیره نکنیم. از خودم مثال میزنم:

شاید الان مادرم از وجود وبلاگم مطلع نباشه ولی مطمئنا اگر روزی دل به دل کسی دادم اولین خواهشی که ازش خواهم کرد "خواندن ریز به ریز وبلاگمه".

نمیدونم تا چه اندازه تونستم هدفم رو برسونم ولی امیدوارم موفق بوده باشم.


اگر منِ پنج سال پیش این حرف ها رو میزد که نمیزد حتی اگه فقط میشنید، لابد هارهار میزدم زیر خنده و یکی هم رو شونه اش و میگفتم: باشه بابا تو خوبی...

ولی امان از گذر زمان امان

موافقين ۹ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۲۶

نظرات  (۲۴)

موافقم باهاتون و اینکه شجاعتتون رو نشون میده که اولین خواهشتون خوندن وبلاگتون هست 👍
پاسخ:
یهو هوس کردم به خودم بگم: بابا شجاع :)))
۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۴ مریــــ ـــــم
چقد مسخره هلما
واقعا اینطوری آشنا شده بودن؟
ینی ازدواج کرده بودن؟
من اصلا نمیتونم این مدل آشنایی رو درک کنم
:|
پاسخ:
دایرکت داده آشنا شدن. :)
پیش میاد.
پاراگراف یکی مونده به آخر و قبلیش جا نیفتاد :|
که یعنی مشکلی نداشته باشه با وبلاگ و کامنتاش؟ یا از وبلاگ به شناخت برسه؟ یا خیلی پرتم اصن؟
پاسخ:
برا شناخت که نمیشه گفت.

شما باز غیب شدی که.
۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۲ آقاگل ‌‌
صحیح :)
پاسخ:
آفرین :)
هممم ..

چی بگم والاع :) خوب میشه! :دی
پاسخ:
حالا بیخیال بهش فکر نکنید. :)

امیدوارم.
تعجب نمی کنم از این نوع ازدواج ها
فقط خدا رحم کنه
پاسخ:
حالا نگاه بدبینانه هم نمیطلبه.
نه نگاه بدبینانه ندارم
پاسخ:
:) اوهوم. 
تا الان فکر نکرده‌بودم به اینکه بگم بخونه وبلاگمو!
البته من نی‌نی‌ای بیش نیستم و با اجازه فقط یه موز برمیدارم و الفرار :دی
پاسخ:
یادم نرفته از قد و بالا و آشپزیت میگفتی😜
آخ آخ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
پاسخ:
یعنی تفا تف :))
ازدواج و اشنایی مجازی هم پدیده‌ی جالبیه‌ها،چطوری اعتماد میکنن و اشنا میشن رو نمی‌تونم درک کنم درست متاسفانه! 
پاسخ:
البته من بحثم سر صداقته. حالا الزاما منظورم آشنایی در فضای مجازی نیست. :)
آقا من یه توصیه ی خیلی خیلی صمیمی دارم هم به پسرا هم دخترا

این چیزهایی که باید توی زندگی واقعی دنبالش باشیم رو خواهش میکنم نیاییم اینجا پیدا کنیم.

شایدم بشه ها ولی نکنید این کار رو
البته اگه نمی تونید وبلاگ نویسی رو ترک کنید، پیشنهاد میکنم فقط بلاگر باقی بمونید. و اون کارهای دیگه رو به جاهای دیگه موکول کنید. فقط کافیه یکم اعتماد به نفس داشته باشید :)


میشه وبلاگ رو بذارید برای استراحت و زندگی روح و روانتون فقط؟
پاسخ:
اینم از توصیه شما :)

من توصیه خاصی ندارم فقط خواهشا صداقت رو همیشه داشته باشیم، حتی برا ساده ترین موارد.


۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
احتمالا دختره میگه من که خودم همینجوری با همسرم آشنا شدم، پس حتما به دختر دیگه هم میتونه پای پست های همسرم چنین کاری کنه:|

پاسخ:
دقیقا همین جمله رو گفت. :|
۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۹:۱۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
:-))))
پاسخ:
:))
ولی به نظر من اصلا چیز عجیبی نیست. وقتی وقت بیشتر جوون تر ها با فضای مجازی سپری میشه هیچ بعید نیست کسی این مدلی آشنا بشه. چیزی که عجیبه اینه که بر پایه ی شناخت مجازی تا پای ازدواج پیش بری. فضای مجازی میتونه دو نفر رو به هم وصل کنه ولی این وصل شدن باید دامنه ی شناختش کشیده بشه به دنیای واقعی خانواده ها و ...
برای تک تک جوون های اسیر بلاگستان و گرام های مختلف آرزوی موفقیت در زمینه ی عشق و عاشقی می نمایم :)
پاسخ:
موافقم باهات نسرین :)
نباید به صرف آشنایی در اینجا محکوم کرد کسی رو، با اینکار به خودمون انگار خرده میگیریم.
من به شخصه مشکلی ندارم کسی اینجوری عاشقم بشه :)
من حتی خواستگار بلاگر هم داشتم :)
پاسخ:
عه چه باحال :)
فک کن ازدواج وبلاگی کنی مارم دعوت کنی *__*


به نظرم فضای ذهنی بلاگر ها تا حدودی شبیه همه. مخصوصا اون هایی که صرفا خاطره گویی نمی کنن و تلاش میکنن و برای نوشتن و خوندن دغدغه دارن. این یکم کار رو راحت میکنه. ولی خب غیر از فاز فکری، چیزهای مهم دیگه ای هم هست. دلیل اینکه اون مورد هم رد شد همون دلایل دیگه بود :)
پاسخ:
اوهوم همینطوره. :)

مهم آرامشه :)

من آدرس وبمو دادم به یه دختر بندرعباسی‌. رفیق دوران کودکیمه اما چند ماه یک بار همو می‌بینیم. از وقتی آدرس رو بهش دادم اگه یک درصد تو نوشته‌هام صداقتی نبود حالا ۱۰۰ درصد صادقم. و این باعث شده بر فرض اگه فردی وارد زندگیم شه با خیال راحت بتونم فضای وبمو بهش نشون بدم.
البته از یه مشاور شنیده بودم که قرار نیست همسر آیندتون ۱۰۰ درصد از اتفاقاتی که در گذشته افتاده خبر داشته باشه به هزار دلیل. تا جایی که به زندگی لطمه وارد نکنه البته.
*در مورد برنامه پسر و دختره، از اول تا آخرش فقط دلم به حالشون سوخت که کارشون به اینجا کشیده. البته کلا برنامه‌ی وقتشه به دلم نمی‌شینه :|
**تف به کامنتِ طولانی. آدمو از کت و کول می‌ندازه.
پاسخ:
اول اینکه عزیزدلم مشقات رو نوشتی؟! :))
حالا بی شوخی صداقت تو هر لحظه از زندگی خیلی خوب و ضروریه آفرین به تو :)
و اینکه منم حرف مشاور رو قبول دارم ولی خب وبلاگ بخصوص برای آدمایی که با هویت خودشونن جای مهم محسوب میشه، دوستی های وبلاگی که دوست داری تداوم داشته باشه همش یه سرش میرسه وبلاگ.
مُشت و مال میخوای؟! :)
:|
پاسخ:
ای جان چرا پوکر؟!
من این همه آدم بزرگانه حرف می زنم که بگی برم وسط تابستون مشق بنویسم؟ :| واقعا که :|
پاسخ:
تو خیلی هم خوب و بزرگونه حرف میزنی ولی من دوست دارم سر به سرت بذارم. :)
 [ایموجی قلبِ آبی رنگ]
پاسخ:
*__*
:))
۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۴:۴۹ بازی های دخترانه
مرسی, واقعا جالب بود
پاسخ:
:) ممنون.
۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۵ ابوالفضل ...
وبلاگتو بخونه؟!  چه کاریه با یکی ازین پسرای بلاگستان ازدواج کن پس 😁
پاسخ:
خیلی ممنون :)
حالا من صرفا برا خودم نگفتم کلی گفتم.
من اون برنامه رو دیدم و ته دلم دوست داشتم بیشتر میگفتن که تو فضای مجازی ادمای صادقی باشید تا اینکه تاکید کنن اعتماد نکنین. 

پاسخ:
آره صخی دیدی به حاشیه میرفتن و صورت مسئله رو پاک میکردن :|
به به به! ببین کی اینجاس! داوش پرهام گل! 
از همین تریبون ارادت بهت پلشت جان:-D 
پاسخ:
داش پرهام ات هم اینجاست. :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی