"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

خیلی میچسبه (بعد سالها)

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ

کلاه پهلوی نشون میده، عینکم رو از روی چشمام برداشتم، نمیدونم کجا گذاشتم، صبح یادم میمونه بذارم کیفم یا نه، احتمالا کنار ساعتم رو بوفه روی اُپن جلوی تابلو گذاشتم. یادم نیست مسواک زدم یا نه، امیدوارم که زده باشم، با آینه گوشی به دندونام نگاه میکنم سفیدن شاید مسواک زدم. صورتم رو با شامپو صورت شستم، حس خوبیه انگار پوستم راحتتر نفس میکشه. چشمام نیمه بازه، نمیفهمم کجای فیلمه، چشم چپم دیگه داره کامل بسته میشه. منگ خوابم، حتی نمیدونم برا صبح ساعت کوک کردم یا نه، اصلا هر چه بادا باد. فکر کنم سرم رو بذارم رو بالش خوابم میبره، اصلا نمیدونم بتونم برم اتاقم بخوابم یا همینجا ولو میمونم، اصلا نمیدونم انتشار این پست رو خواهم زد یا خوابم میبره. دستمم کِرِم مرطوب کننده نزدم. برام جالبه تو این شرایط چه اصراری دارم کسره های کرم رو حتما بنویسم. 

خلاصه که امروز روز خستگی های خوووب بود.

موافقين ۱۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۳۱

نظرات  (۱۶)

به به :)
پاسخ:
ناقابله :)
فقط کسره های کِرِم :))
این حس رو فقط تو سربازی تجربه کردم، زمانی که قید پست رو زدم و رفتم خوابیدم، خیلی چسبید. :)
پاسخ:
فقط :))
استرس داره که!
نازی الان چه آروم خوابیدی لابد...
پاسخ:
خیلی کیف داد. :)
تازه خواب هم مونده بودم مامانم بیدارم کرد.
چی می چسبه؟
دقیقا نفهمیدم
پاسخ:
فروزان گفت :)
این نوع خستگی و خواب.
@نسرین
این نوع از خستگی و خوابی که به دنبالش میاد مقصوده :)
جسارتا پری جواب دادم دیگه گفتم خوابی [سوت]
پاسخ:
مرسی فروزان جانم :)
۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۹ باران (واران)
فقط کامنت فروزان :دی :)))




+

جا داره بگم اینجا الان تو این سکوت شب و تو این وبلاگ  فقط صدای خروپف میچسبه ؟:دی :)))


شبت بخیر پری گیانم:)
خسته نباشی ❤
پاسخ:
:))

+
خروپُفی نیستم، هرجور بخوابم هم اون شکلی بیدار میشم. :)

مرسی وارانی :)
بین صبح و ظهرت بخیر
آی آی خواب بعد از خستگی که عین سنگ بیوفتی کیف میده:)
امیدوارم خوب خوابیده باشی عزیزم:*
پاسخ:
خستگیم کامل از تنم رفت. :)
مرسی خوب بود.
شاید باورت نشه اما دلم خواست حال و هواتو :)) 
پاسخ:
خدا قسمت کنه :)
تازه یکم قبلش هم بابا کتف و کمر و گردنم رو ماساژ داده بود. 
دهنم آب افتاد :دی
پاسخ:
:)) ای جان :)
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۷ ابوالفضل ...
من توی این حالت باشم اصن سمت گوشی نمی‌تونم برم چه برسه به پست نوشتن و‌ گذاشتن کسره‌های کرم!
پاسخ:
:)) خب شما نُرمالید :)
اولش آره داشت ولی وقتی چشم سنگین میشه دیگه استرس معنی نداره :)
باور کنید یه بار نیم ساعت ایستاده خوابیدم.
پاسخ:
فوقش فردا فرمانده دور پادگان پامرغی تجویز میکنه. :)
۳۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۴ پـــــر ی
به این میگن وسواس فکری
پاسخ:
عه!!
وسواسی هم هستم پس :)
۳۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۴۰ ابوالفضل ...
من نرمالم آنرمال کیه پس!!!
پاسخ:
لابد من :))
حالا یه حرکت نرمال ازت پیدا شده هااا :)
از این روزها مستدام :)
پاسخ:
مرسی حوا :)
سلام . برعکس من که شب ها موجود تلخی درونم ظاهر میشه که خواب از سر میپرونه
پاسخ:
آره متاسفانه شبانه های تلخ و تلخی های شبانه بیشتره :|
با تشکر از مطالب خوبتون
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی