"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"سکوت من صدای تو"

هر چیزی که در ج س ت ن آنی آنی

"پری.ص"

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)
و الان بیست و چهار :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

نويسندگان

بیا، با باد خزان بیا(نوا نگار)

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۰ ق.ظ

موضوع: پاییز دلتنگی

تاریخ: روزهای بیقراری 

زمان: بوقت آرامش     

مکان: کنج دل            

سلام...

یادت هست نُقل حرفای روزهای آخرمان چگونه گذشتن اینروزهامون بود؟! درد تو احساسات دخترانه من بود و خشم من آزردگی غرور پُرجونت. چشمام رو میبندم، ذهنم رو خالی میکنم از هر صدایی، محو و تهی، آرومه آروم، حالا وقتشه پژواک صدای نفس هات بپیچه توی مغزاستخوانم، بشمرم تعدادشون رو مثل شمردن ستاره ها تو آسمون صاف و پُرستاره بهار، حس کنم گرمای نفست رو مثل گرمای دستات که لمسش توی سحرهای پاییزی خود آرامشه. یادت هست قرارمان بوقت تلاقی عقل و احساسمان در خواستنه؟! بخوای از ته دل، بخوام از ته دل. آه یادم نبود قرارهایمان را با فکر تو مهر زدم نه با حضورت، همان وقتهایی که لابه لای قرارهایمان چگونه سپری شدن آن لحظه های تو تنها کنجکاوی ام بود، همان لحظه هایی که بیشترش با بیخبری میگذشت. بیا ....


مرسی از حورا بخاطر دعوتش.

برگ خران / نوانگار

موافقين ۹ مخالفين ۰ ۹۷/۰۷/۱۹

نظرات  (۱۲)

۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۸:۴۵ آشنای غریب
عالی بود . بیا دیگه. بیا!
پاسخ:
مرسی :)
عجله نداریم که!
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۸:۵۵ محبوبه شب
چقدر متنت آروم بود و چقدددددر لذت بخش بود
آخ اگه بارون بزنه...
پاسخ:
مرسی محبوبه.
برا خودمم عجیبه من خیلی شیطونما خیلی در مقابل آرامش خیلی زیادی دارم. :)
میزنه میزنه. :)
من ماندم و صد بار گران ...
پاسخ:
وقتی این آهنگ رو پلی کرده بودم و داشتم باهاش همراه میشدم، گوشیم زنگ زد و یه خبر فوق العاده خوب شنیدم.
قطعه برگ خزان تا همیشه برام قاصد خوش خبره. :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۹:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چقدر خوب:-)
ممنون از اینکه نوشتی^__^
پاسخ:
چقدر خووب که دلیل نوشتنم شدی. :)
چقدر خوب بود، کلی ارامش توش بود، نکنه عاشق شدی هلما ؟:)
بازم از این پست‌ها بذار :*
پاسخ:
فکر کن عاشق نشدم پستم اینه، عاشق بشم چه شوود. :)
چشم. اگه این سردرد لعنتی امروز ولم کنه قول میدم بازم بنویسم.!
چه خبری؟ 😲
پاسخ:
یه خبر خوب درمورد برادرم. :)
استاد شده؟ 😎
پاسخ:
استاد بود. :)
سرت درد میکنه ؟:)
دوای دردت پیش منه :)



سلام 
میدونی این بهترین پست با احساسی بود که تابحال ازت خوندم ؟!:))
قشنگ‌ بود :)



درضمن ایشالا همیشه خبرهای خوب بشنوی و حس و حالت پر از خیر و برکت و شادی باشه :)




++

من همچنان دارم پست پایینتو میخونم فکر کنم شنبه نهایتش تموم بشه :)

پاسخ:
خب پیش توعه بگو دیگه! :|

سلام...
مرسی واران. هرچند پست احساسی بهتر این هم داشتم. :))

قربانت..

++
خیلی ممنون خسته نباشی. :))
۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۵ جناب منزوی
از هیچکس هم دعوت نکردید، احسنت :)
پاسخ:
دیر شده بود برا دعوت.  :)
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۷ نگار جهانشاهی
عالی این پست
پاسخ:
ممنون :)
من همیشه حورا رو حوا می‌خونم :))
پاسخ:
منم :))
"یادت هست نُقل حرفای روزهای آخرمان چگونه گذشتن اینروزهامون بود؟"
این جمله منو بهم ریخت؛ رفتم تو فکر، از آرزوها و برنامه های ایندمون حرف میزدیم و بهشون فکر میکردیم. اون روزها که اینقدر اقلن برای من ازشون گذشته، انگار همین دو روز پیش بود!
پاسخ:
ای بابا...
حالا غصه نخورید، زندگی ادامه داره.! 
[چه جواب سنگدلانه ای دادم.]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی